suspiration

[ایالات متحده]/sʌsˈpɪəreɪʃən/
[بریتانیا]/sʌsˈpɪrˌeɪʃən/

ترجمه

n. یک آه؛ عمل آه کشیدن
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

deep suspiration

نفس عمیق

soft suspiration

نفس ملایم

heavy suspiration

نفس سنگین

gentle suspiration

نفس آرام

quiet suspiration

نفس بی‌صدا

prolonged suspiration

نفس طولانی

audible suspiration

نفس شنیدنی

exasperated suspiration

نفس ناپسند

relieved suspiration

نفس راحت

sudden suspiration

نفس ناگهانی

جملات نمونه

her suspiration revealed her deep sense of relief.

نفس عمیق او نشان دهنده احساس رهایی عمیق او بود.

he let out a suspiration of frustration after the meeting.

او بعد از جلسه، نفسی از سر ناامیدی بیرون داد.

the suspiration from the audience indicated their boredom.

نفس کشیدن از بینندگان نشان دهنده خستگی آنها بود.

with a soft suspiration, she closed her eyes.

با نفسی آرام، چشمانش را بست.

his suspiration was a signal that he needed a break.

نفس او نشانه‌ای بود که به استراحت نیاز دارد.

the teacher noticed the suspiration of her students.

معلم نفس کشیدن دانش آموزانش را متوجه شد.

after a long day, a suspiration escaped her lips.

بعد از یک روز طولانی، نفسی از لبانش بیرون پرید.

his suspiration was followed by a thoughtful silence.

نفس او با سکوت فکر برانگیز دنبال شد.

she paused, letting out a suspiration before continuing.

او مکث کرد و قبل از ادامه دادن نفسی بیرون داد.

the suspiration of the crowd grew louder as the event dragged on.

نفس کشیدن جمعیت با طولانی شدن رویداد بلندتر شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید