suspire deeply
نفس عمیق بکشید
suspire softly
به آرامی نفس بکشید
suspire heavily
با شدت نفس بکشید
suspire with relief
با تسکین نفس بکشید
suspire in sorrow
در غم نفس بکشید
suspire in despair
در ناامیدی نفس بکشید
suspire of longing
نفس اشتیاق
suspire for help
برای کمک نفس بکشید
suspire with sadness
با ناراحتی نفس بکشید
she let out a soft suspire of relief after hearing the good news.
او با شنیدن اخبار خوب، آهی از رهایی گفت.
he couldn't help but suspire when he saw the beautiful sunset.
وقتی غروب خورشید زیبا را دید، نتوانست جلوی خود را بگیرد و آهی کشید.
the students suspired collectively when the exam was finally over.
وقتی امتحان بالاخره تمام شد، دانشآموزان به طور جمعی آه کشیدند.
with a deep suspire, she closed the book and reflected on the story.
با آهی عمیق، کتاب را بست و در مورد داستان فکر کرد.
he gave a suspire of frustration when he couldn't solve the problem.
وقتی نتوانست مسئله را حل کند، با آهی از ناامیدی واکنش نشان داد.
after a long day, she suspired in exhaustion as she sank into the couch.
بعد از یک روز طولانی، از فرط خستگی آه کشید و روی مبل فرو رفت.
they suspired in unison as the movie reached its emotional climax.
همزمان با رسیدن فیلم به اوج احساسی، آنها به طور یکسان آه کشیدند.
he suspired wistfully, reminiscing about the good old days.
با حسرت آه کشید و به یاد روزهای خوب افتاد.
as the rain fell, she suspired, longing for the sunshine.
همانطور که باران می بارید، او آه کشید و دلش برای آفتاب هوس کرد.
with a suspire, he acknowledged the challenges ahead.
با آهی، چالش های پیش رو را پذیرفت.
suspire deeply
نفس عمیق بکشید
suspire softly
به آرامی نفس بکشید
suspire heavily
با شدت نفس بکشید
suspire with relief
با تسکین نفس بکشید
suspire in sorrow
در غم نفس بکشید
suspire in despair
در ناامیدی نفس بکشید
suspire of longing
نفس اشتیاق
suspire for help
برای کمک نفس بکشید
suspire with sadness
با ناراحتی نفس بکشید
she let out a soft suspire of relief after hearing the good news.
او با شنیدن اخبار خوب، آهی از رهایی گفت.
he couldn't help but suspire when he saw the beautiful sunset.
وقتی غروب خورشید زیبا را دید، نتوانست جلوی خود را بگیرد و آهی کشید.
the students suspired collectively when the exam was finally over.
وقتی امتحان بالاخره تمام شد، دانشآموزان به طور جمعی آه کشیدند.
with a deep suspire, she closed the book and reflected on the story.
با آهی عمیق، کتاب را بست و در مورد داستان فکر کرد.
he gave a suspire of frustration when he couldn't solve the problem.
وقتی نتوانست مسئله را حل کند، با آهی از ناامیدی واکنش نشان داد.
after a long day, she suspired in exhaustion as she sank into the couch.
بعد از یک روز طولانی، از فرط خستگی آه کشید و روی مبل فرو رفت.
they suspired in unison as the movie reached its emotional climax.
همزمان با رسیدن فیلم به اوج احساسی، آنها به طور یکسان آه کشیدند.
he suspired wistfully, reminiscing about the good old days.
با حسرت آه کشید و به یاد روزهای خوب افتاد.
as the rain fell, she suspired, longing for the sunshine.
همانطور که باران می بارید، او آه کشید و دلش برای آفتاب هوس کرد.
with a suspire, he acknowledged the challenges ahead.
با آهی، چالش های پیش رو را پذیرفت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید