| شکل سوم شخص مفرد | susurrates |
| صفت یا فعل حال استمراری | susurrating |
| زمان گذشته | susurrated |
| قسمت سوم فعل | susurrated |
susurrate softly
نجوا کردن به آرامی
susurrate gently
نجوا کردن به ملایمت
susurrate sweetly
نجوا کردن به شیرینی
susurrate quietly
نجوا کردن به آرامی و سکوت
susurrate in whispers
نجوا کردن در گوش
susurrate like wind
نجوا کردن مانند باد
susurrate through leaves
نجوا کردن از میان برگها
susurrate in shadows
نجوا کردن در سایهها
susurrate with love
نجوا کردن با عشق
susurrate to dreams
نجوا کردن به رویاها
the leaves began to susurrate in the gentle breeze.
برگها در نسیم ملایم به آرامی خشخش میکردند.
as the night fell, the river would susurrate softly.
همانطور که شب فرا میرسید، رودخانه به آرامی خشخش میکرد.
the audience could hear the actors susurrate their lines.
مخاطبان میتوانستند صدای خشخش بازیگران را هنگام خواندن دیالوگهایشان بشنوند.
in the quiet library, whispers would susurrate among the shelves.
در کتابخانه آرام، زمزمهها در میان قفسهها به آرامی شنیده میشدند.
the wind seemed to susurrate secrets through the trees.
به نظر میرسید که باد رازها را از میان درختان به گوش میرساند.
children would susurrate stories to each other at bedtime.
کودکان قبل از خواب برای یکدیگر داستان تعریف میکردند.
the ocean waves would susurrate against the shore.
امواج اقیانوس در برابر ساحل به آرامی خشخش میکردند.
during the meditation, i could hear my thoughts susurrate.
در طول مدیتیشن، میتوانستم صدای افکارم را بشنوم.
the old book seemed to susurrate its history to those who listened.
به نظر میرسید که کتاب قدیمی تاریخ خود را برای کسانی که گوش میدادند، به گوش میرساند.
in the garden, the flowers would susurrate with the buzzing bees.
در باغ، گلها با زنبورهای در حال وزوز به آرامی خشخش میکردند.
susurrate softly
نجوا کردن به آرامی
susurrate gently
نجوا کردن به ملایمت
susurrate sweetly
نجوا کردن به شیرینی
susurrate quietly
نجوا کردن به آرامی و سکوت
susurrate in whispers
نجوا کردن در گوش
susurrate like wind
نجوا کردن مانند باد
susurrate through leaves
نجوا کردن از میان برگها
susurrate in shadows
نجوا کردن در سایهها
susurrate with love
نجوا کردن با عشق
susurrate to dreams
نجوا کردن به رویاها
the leaves began to susurrate in the gentle breeze.
برگها در نسیم ملایم به آرامی خشخش میکردند.
as the night fell, the river would susurrate softly.
همانطور که شب فرا میرسید، رودخانه به آرامی خشخش میکرد.
the audience could hear the actors susurrate their lines.
مخاطبان میتوانستند صدای خشخش بازیگران را هنگام خواندن دیالوگهایشان بشنوند.
in the quiet library, whispers would susurrate among the shelves.
در کتابخانه آرام، زمزمهها در میان قفسهها به آرامی شنیده میشدند.
the wind seemed to susurrate secrets through the trees.
به نظر میرسید که باد رازها را از میان درختان به گوش میرساند.
children would susurrate stories to each other at bedtime.
کودکان قبل از خواب برای یکدیگر داستان تعریف میکردند.
the ocean waves would susurrate against the shore.
امواج اقیانوس در برابر ساحل به آرامی خشخش میکردند.
during the meditation, i could hear my thoughts susurrate.
در طول مدیتیشن، میتوانستم صدای افکارم را بشنوم.
the old book seemed to susurrate its history to those who listened.
به نظر میرسید که کتاب قدیمی تاریخ خود را برای کسانی که گوش میدادند، به گوش میرساند.
in the garden, the flowers would susurrate with the buzzing bees.
در باغ، گلها با زنبورهای در حال وزوز به آرامی خشخش میکردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید