swashed away
شسته شده
swashed out
شسته شده
swashed down
شسته شده
swashed over
شسته شده
swashed clean
شسته شده
swashed aside
شسته شده
swashed through
شسته شده
swashed back
شسته شده
swashed up
شسته شده
swashed around
شسته شده
he swashed through the puddles on a rainy day.
او در یک روز بارانی با سرعت از میان گودالها عبور کرد.
the knight swashed his sword, ready for battle.
شوالیه شمشیر خود را به سرعت به حرکت درآورد و برای نبرد آماده بود.
she swashed the paint across the canvas with enthusiasm.
او با اشتیاق رنگ را با سرعت روی بوم نقاشی کشید.
they swashed the water around, creating a splash.
آنها با سرعت آب را به اطراف حرکت دادند و پاشهای ایجاد کردند.
the dog swashed its tail excitedly when it saw its owner.
وقتی سگ صاحب خود را دید، با هیجان دم خود را به سرعت تکان داد.
he swashed the broom across the floor to clean it.
او با سرعت جارو را روی زمین کشید تا آن را تمیز کند.
as the waves crashed, she swashed her hands in the surf.
همانطور که امواج به هم برخورد میکردند، او با سرعت دستهای خود را در آب گرفت.
the actor swashed onto the stage with great energy.
بازیگر با انرژی فراوان با سرعت روی صحنه رفت.
he swashed the dirt off his shoes before entering.
او قبل از ورود، با سرعت خاک را از روی کفشش پاک کرد.
she swashed the curtains open to let in the light.
او با سرعت پردهها را کنار زد تا نور وارد شود.
swashed away
شسته شده
swashed out
شسته شده
swashed down
شسته شده
swashed over
شسته شده
swashed clean
شسته شده
swashed aside
شسته شده
swashed through
شسته شده
swashed back
شسته شده
swashed up
شسته شده
swashed around
شسته شده
he swashed through the puddles on a rainy day.
او در یک روز بارانی با سرعت از میان گودالها عبور کرد.
the knight swashed his sword, ready for battle.
شوالیه شمشیر خود را به سرعت به حرکت درآورد و برای نبرد آماده بود.
she swashed the paint across the canvas with enthusiasm.
او با اشتیاق رنگ را با سرعت روی بوم نقاشی کشید.
they swashed the water around, creating a splash.
آنها با سرعت آب را به اطراف حرکت دادند و پاشهای ایجاد کردند.
the dog swashed its tail excitedly when it saw its owner.
وقتی سگ صاحب خود را دید، با هیجان دم خود را به سرعت تکان داد.
he swashed the broom across the floor to clean it.
او با سرعت جارو را روی زمین کشید تا آن را تمیز کند.
as the waves crashed, she swashed her hands in the surf.
همانطور که امواج به هم برخورد میکردند، او با سرعت دستهای خود را در آب گرفت.
the actor swashed onto the stage with great energy.
بازیگر با انرژی فراوان با سرعت روی صحنه رفت.
he swashed the dirt off his shoes before entering.
او قبل از ورود، با سرعت خاک را از روی کفشش پاک کرد.
she swashed the curtains open to let in the light.
او با سرعت پردهها را کنار زد تا نور وارد شود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید