swooshed away
دور شد
swooshed in
وارد شد
swooshed out
بیرون رفت
swooshed past
کنار رفت
swooshed down
به پایین رفت
swooshed around
دور زد
swooshed through
از میان رفت
swooshed by
کنار عبور کرد
swooshed over
روی آن عبور کرد
swooshed along
همراه آن رفت
the basketball swooshed through the net.
توپ بسکتبال با صدایی از میان سبد عبور کرد.
she swooshed her dress as she twirled.
او در حالی که میچرخید، لباسش را به حرکت درآورد.
the wind swooshed past us, carrying leaves.
باد با صدایی از کنار ما گذشت و برگها را با خود برد.
the car swooshed down the highway.
ماشین با صدایی در بزرگراه به حرکت درآمد.
he swooshed the broom across the floor.
او با صدایی جارو را روی زمین کشید.
the sound swooshed around the room.
صدای آن در اتاق طنینانداز شد.
she swooshed her hair back with confidence.
او با اعتماد به نفس موهایش را به عقب فرستاد.
the plane swooshed overhead, leaving a trail.
هواپیما با صدایی از بالای سر عبور کرد و ردی به جا گذاشت.
he swooshed the ball with great force.
او با قدرت زیاد توپ را به حرکت درآورد.
the fabric swooshed as she walked.
پارچه با صدایی در حالی که او راه میرفت، به حرکت درآمد.
swooshed away
دور شد
swooshed in
وارد شد
swooshed out
بیرون رفت
swooshed past
کنار رفت
swooshed down
به پایین رفت
swooshed around
دور زد
swooshed through
از میان رفت
swooshed by
کنار عبور کرد
swooshed over
روی آن عبور کرد
swooshed along
همراه آن رفت
the basketball swooshed through the net.
توپ بسکتبال با صدایی از میان سبد عبور کرد.
she swooshed her dress as she twirled.
او در حالی که میچرخید، لباسش را به حرکت درآورد.
the wind swooshed past us, carrying leaves.
باد با صدایی از کنار ما گذشت و برگها را با خود برد.
the car swooshed down the highway.
ماشین با صدایی در بزرگراه به حرکت درآمد.
he swooshed the broom across the floor.
او با صدایی جارو را روی زمین کشید.
the sound swooshed around the room.
صدای آن در اتاق طنینانداز شد.
she swooshed her hair back with confidence.
او با اعتماد به نفس موهایش را به عقب فرستاد.
the plane swooshed overhead, leaving a trail.
هواپیما با صدایی از بالای سر عبور کرد و ردی به جا گذاشت.
he swooshed the ball with great force.
او با قدرت زیاد توپ را به حرکت درآورد.
the fabric swooshed as she walked.
پارچه با صدایی در حالی که او راه میرفت، به حرکت درآمد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید