swordplay

[ایالات متحده]/ˈsɔːdpleɪ/
[بریتانیا]/ˈsɔrdˌpleɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. هنر شمشیربازی یا شمشیرزنی؛ بحث یا مناظره‌ای که تند و زنده است

عبارات و ترکیب‌ها

swordplay skills

مهارت‌های شمشیربازی

swordplay duel

دوئل شمشیربازی

swordplay techniques

تکنیک‌های شمشیربازی

swordplay master

استاد شمشیربازی

swordplay performance

اجرای شمشیربازی

swordplay competition

مسابقه شمشیربازی

swordplay training

آموزش شمشیربازی

swordplay styles

سبک‌های شمشیربازی

swordplay tactics

تاکتیک‌های شمشیربازی

جملات نمونه

he is known for his exceptional swordplay skills.

او به خاطر مهارت‌های استثنایی شمشیربازی‌اش شناخته می‌شود.

the movie features an impressive swordplay scene.

فیلم دارای صحنه‌ای چشمگیر از شمشیربازی است.

she trained for years to master the art of swordplay.

او سال‌ها تمرین کرد تا هنر شمشیربازی را به دست آورد.

they held a tournament to showcase their swordplay abilities.

آنها مسابقه‌ای برگزار کردند تا توانایی‌های شمشیربازی خود را به نمایش بگذارند.

his swordplay was both elegant and deadly.

شمشیربازی او هم زیبا و هم مرگبار بود.

in the duel, their swordplay was mesmerizing to watch.

در دوئل، شمشیربازی آنها برای تماشا کردن مسحور کننده بود.

she prefers traditional swordplay over modern styles.

او ترجیح می‌دهد شمشیربازی سنتی را به سبک‌های مدرن ترجیح دهد.

the master taught him the secrets of swordplay.

استاد اسرار شمشیربازی را به او آموزش داد.

he demonstrated his swordplay techniques to the audience.

او تکنیک‌های شمشیربازی خود را به تماشاچیان نشان داد.

they practiced swordplay every weekend.

آنها هر آخر هفته شمشیربازی تمرین می‌کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید