symbolised

[ایالات متحده]/[ˈsɪm.bə.lɪz]/
[بریتانیا]/[ˈsɪm.bəl.ɪz]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به چیزی نمایان گردیدن یا به عنوان نماد آن بودن؛ چیزی را با استفاده از نمادها بیان کردن.
v. (گذشته‌ی زمانی کلمه‌ی symbolise) گذشته‌ی زمانی کلمه‌ی symbolise.

عبارات و ترکیب‌ها

symbolised hope

امید را نمایانگر کرد

symbolised progress

پیشرفت را نمایانگر کرد

symbolised power

قدرت را نمایانگر کرد

symbolised freedom

آزادی را نمایانگر کرد

he symbolised

او نمایانگر بود

they symbolised

آنها نمایانگر بودند

symbolised the nation

کشور را نمایانگر کرد

it symbolised

آن نمایانگر بود

جملات نمونه

the company's success symbolised a new era of innovation.

موفقیت شرکت نماد یک دوره جدید نوآوری بود.

for him, the oak tree symbolised strength and resilience.

برای او، درخت بلوط نماد قدرت و مقاومت بود.

the dove symbolised peace and hope in the aftermath of the war.

پرنده گوزن نماد صلح و امید در پس از جنگ بود.

the red rose symbolised love and passion in the poem.

گل گوجه‌ای قرمز نماد عشق و شغف در شعر بود.

the national flag symbolised the country's unity and pride.

پرچم ملی نماد یکپارچگی و افتخار کشور بود.

the lion symbolised courage and leadership in the ancient kingdom.

نمره نماد شجاعت و رهبری در سلطنت باستانی بود.

the broken mirror symbolised bad luck and misfortune.

آینه شکسته نماد بد شانسی و ناکامی بود.

the rising sun symbolised a new beginning and optimism.

خورشید میانه نماد شروعی جدید و امید بود.

the wedding ring symbolised eternal love and commitment.

نخستین حلقه نماد عشقی مخلد و تعهد بود.

the hourglass symbolised the passage of time and mortality.

سیاق نماد گذشت زمان و مرگ بود.

the pyramid symbolised power and the pharaoh's authority.

pirامید نماد قدرت و حکومت فرعون بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید