typified

[ایالات متحده]/ˈtɪpɪfaɪd/
[بریتانیا]/ˈtɪpɪˌfaɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. نمایندگی یا نمادین بودن چیزی; داشتن ویژگی‌های چیزی; به عنوان یک مثال معمولی از چیزی خدمت کردن

عبارات و ترکیب‌ها

typified behavior

رفتار نمونه

typified style

سبک نمونه

typified response

پاسخ نمونه

typified example

مثال نمونه

typified character

شخصیت نمونه

typified culture

فرهنگ نمونه

typified attitude

نگرش نمونه

typified approach

رویکرد نمونه

typified situation

وضعیت نمونه

typified trend

روند نمونه

جملات نمونه

the artist's work typified the essence of modernism.

آثار هنرمند، تجسمی از جوهر مدرنیسم بود.

his behavior typified the arrogance of the elite.

رفتار او تجسمی از غرور اشراف‌زادگان بود.

the novel typified the struggles of the working class.

رمان، تجسمی از مبارزات طبقه کارگر بود.

her fashion choices typified the trends of the 90s.

انتخاب‌های مد او، تجسمی از روند‌های دهه ۹۰ بود.

the film typified the challenges faced by immigrants.

فیلم، تجسمی از چالش‌هایی بود که مهاجران با آن روبرو بودند.

his speech typified the optimism of the era.

سخنرانی او، تجسمی از خوش‌بینی دوران بود.

the building's architecture typified the city's history.

معماری ساختمان، تجسمی از تاریخ شهر بود.

the athlete's performance typified excellence in sports.

عملکرد ورزشکار، تجسمی از برتری در ورزش بود.

her kindness typified the spirit of the community.

مهربانی او، تجسمی از روحیه جامعه بود.

the study typified the importance of education in society.

این مطالعه، تجسمی از اهمیت آموزش در جامعه بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید