tableaux

[ایالات متحده]/tæbˈləʊ/
[بریتانیا]/tæbˈloʊ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. صحنه یا تصویر نمایشی؛ تصویر یا صحنه ایستای اجرا شده توسط بازیگران

عبارات و ترکیب‌ها

art tableaux

تابلوهای هنری

living tableaux

تابلوهای زنده

historical tableaux

تابلوهای تاریخی

dramatic tableaux

تابلوهای دراماتیک

tableaux vivant

تابلوهای زنده

tableaux d'honneur

تابلوهای افتخار

tableaux de bord

داشبورد

tableaux d'affichage

تابلوهای نمایش

tableaux explicatifs

تابلوهای توضیحی

tableaux de prix

تابلوهای قیمت

جملات نمونه

he created stunning tableaux for the art exhibition.

او تابلوی خیره‌کننده برای نمایشگاه هنر خلق کرد.

the tableaux depicted scenes from everyday life.

تابلوها صحنه‌هایی از زندگی روزمره را به تصویر می‌کشیدند.

she arranged the tableaux to tell a story.

او تابلوها را به گونه‌ای چید تا داستانی را روایت کنند.

in theater, tableaux can convey powerful emotions.

در تئاتر، تابلوی می‌تواند احساسات قدرتمندی را منتقل کند.

the artist's tableaux were filled with vibrant colors.

تابلوهای هنرمند با رنگ‌های زنده پر شده بودند.

they used tableaux to illustrate historical events.

آنها از تابلوی برای نشان دادن وقایع تاریخی استفاده کردند.

the school project included several tableaux of famous paintings.

پروژه مدرسه شامل چندین تابلوی نقاشی‌های معروف بود.

her tableaux were inspired by classical literature.

تابلوهای او از ادبیات کلاسیک الهام گرفته بودند.

tableaux can enhance the visual storytelling in performances.

تابلوها می‌توانند داستان‌گویی بصری را در اجراها تقویت کنند.

the exhibition featured interactive tableaux for visitors.

نمایشگاه شامل تابلوی تعاملی برای بازدیدکنندگان بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید