tattled on
گفتهگو کرد
tattled to
گفتهگو با
tattled about
در مورد ... گفتهگو کرد
tattled first
ابتدا گفتهگو کرد
tattled again
دوباره گفتهگو کرد
tattled quietly
به آرامی گفتهگو کرد
tattled secretly
به طور مخفیانه گفتهگو کرد
tattled loudly
با صدای بلند گفتهگو کرد
tattled eventually
در نهایت گفتهگو کرد
tattled frequently
به طور مکرر گفتهگو کرد
she tattled on her brother for breaking the vase.
او به خواهرش گفت که گلدان را شکسته است.
the teacher was disappointed when a student tattled about the cheating.
معلم ناامید شد وقتی یک دانش آموز در مورد تقلب خبر کرد.
he always tattled to his parents about his friends' mischief.
او همیشه به والدینش در مورد شیطنت های دوستانش خبر می داد.
during the meeting, someone tattled on the team's mistakes.
در طول جلسه، کسی در مورد اشتباهات تیم خبر کرد.
after the argument, she tattled to her best friend about what happened.
بعد از بحث، او به بهترین دوستش در مورد اتفاقی که افتاد خبر داد.
he was upset when his sister tattled about his secret.
او ناراحت شد وقتی خواهرش در مورد راز او خبر کرد.
the kids often tattled on each other to gain favor with the teacher.
کودکان اغلب به یکدیگر خبر می دادند تا مورد توجه معلم قرار گیرند.
he would rather not get involved than be the one who tattled.
او ترجیح می داد وارد نشود تا کسی باشد که خبر کرد.
the gossip spread quickly after someone tattled about it.
بعد از اینکه کسی در مورد آن خبر کرد، شایعات به سرعت پخش شد.
tattled on
گفتهگو کرد
tattled to
گفتهگو با
tattled about
در مورد ... گفتهگو کرد
tattled first
ابتدا گفتهگو کرد
tattled again
دوباره گفتهگو کرد
tattled quietly
به آرامی گفتهگو کرد
tattled secretly
به طور مخفیانه گفتهگو کرد
tattled loudly
با صدای بلند گفتهگو کرد
tattled eventually
در نهایت گفتهگو کرد
tattled frequently
به طور مکرر گفتهگو کرد
she tattled on her brother for breaking the vase.
او به خواهرش گفت که گلدان را شکسته است.
the teacher was disappointed when a student tattled about the cheating.
معلم ناامید شد وقتی یک دانش آموز در مورد تقلب خبر کرد.
he always tattled to his parents about his friends' mischief.
او همیشه به والدینش در مورد شیطنت های دوستانش خبر می داد.
during the meeting, someone tattled on the team's mistakes.
در طول جلسه، کسی در مورد اشتباهات تیم خبر کرد.
after the argument, she tattled to her best friend about what happened.
بعد از بحث، او به بهترین دوستش در مورد اتفاقی که افتاد خبر داد.
he was upset when his sister tattled about his secret.
او ناراحت شد وقتی خواهرش در مورد راز او خبر کرد.
the kids often tattled on each other to gain favor with the teacher.
کودکان اغلب به یکدیگر خبر می دادند تا مورد توجه معلم قرار گیرند.
he would rather not get involved than be the one who tattled.
او ترجیح می داد وارد نشود تا کسی باشد که خبر کرد.
the gossip spread quickly after someone tattled about it.
بعد از اینکه کسی در مورد آن خبر کرد، شایعات به سرعت پخش شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید