| جمع | taxidrivers |
the friendly taxidriver recommended a wonderful local restaurant near the hotel.
سائیق تاکسی مهربان مرا به یک رستوران محلی بسیار خوب نزدیک به هتل توصیه کرد.
an experienced taxidriver knows every shortcut through the busy downtown streets.
یک سائیق تاکسی با تجربه هر کوتاهراهی از طریق خیابانهای پرتردد شهر مرکزی را میداند.
the honest taxidriver returned the wallet i left in his taxi.
سائیق تاکسی صادق کیف پولی که من در تاکسیاش گذاشته بودم را برگرداند.
my taxidriver was also a tour guide who shared interesting historical facts.
سائیق تاکسی من همچنین یک راهنамای گردشگری بود که اطلاعات تاریخی جالبی را به اشتراک گذاشت.
the taxidriver's license was displayed clearly on the dashboard.
گواهینامه سائیق تاکسی روشن روی پنل داشبورد نمایش داده شده بود.
after a long day, the tired taxidriver finally finished his shift.
پس از یک روز طولانی، سائیق تاکسی خسته در نهایت شیفت خود را تمام کرد.
we asked the taxidriver to take us to the famous market downtown.
ما از سائیق تاکسی خواستیم تا ما را به بازار معروف شهر مرکزی ببرد.
the taxidriver pointed out several landmarks along the scenic route.
سائیق تاکسی چندین اثر تاریخی را در طول مسیر زیبایی نشان داد.
a young taxidriver explained that traffic was unusually light that evening.
یک سائیق تاکسی جوان توضیح داد که ترافیک آن شب به طور غیر معمول سبک بود.
the patient taxidriver waited while i searched for my apartment address.
سائیق تاکسی صبور در حالی که من به دنبال آدرس آپارتمان خود بودم منتظر ماند.
working as a taxidriver in this city can be both challenging and rewarding.
کار کردن به عنوان یک سائیق تاکسی در این شهر هم چالشبرانگیز و هم موفقکننده میتواند باشد.
the cheerful taxidriver gave us recommendations for the best street food.
سائیق تاکسی خوشگو توصیههایی برای بهترین غذاهای خیابانی به ما داد.
the friendly taxidriver recommended a wonderful local restaurant near the hotel.
سائیق تاکسی مهربان مرا به یک رستوران محلی بسیار خوب نزدیک به هتل توصیه کرد.
an experienced taxidriver knows every shortcut through the busy downtown streets.
یک سائیق تاکسی با تجربه هر کوتاهراهی از طریق خیابانهای پرتردد شهر مرکزی را میداند.
the honest taxidriver returned the wallet i left in his taxi.
سائیق تاکسی صادق کیف پولی که من در تاکسیاش گذاشته بودم را برگرداند.
my taxidriver was also a tour guide who shared interesting historical facts.
سائیق تاکسی من همچنین یک راهنамای گردشگری بود که اطلاعات تاریخی جالبی را به اشتراک گذاشت.
the taxidriver's license was displayed clearly on the dashboard.
گواهینامه سائیق تاکسی روشن روی پنل داشبورد نمایش داده شده بود.
after a long day, the tired taxidriver finally finished his shift.
پس از یک روز طولانی، سائیق تاکسی خسته در نهایت شیفت خود را تمام کرد.
we asked the taxidriver to take us to the famous market downtown.
ما از سائیق تاکسی خواستیم تا ما را به بازار معروف شهر مرکزی ببرد.
the taxidriver pointed out several landmarks along the scenic route.
سائیق تاکسی چندین اثر تاریخی را در طول مسیر زیبایی نشان داد.
a young taxidriver explained that traffic was unusually light that evening.
یک سائیق تاکسی جوان توضیح داد که ترافیک آن شب به طور غیر معمول سبک بود.
the patient taxidriver waited while i searched for my apartment address.
سائیق تاکسی صبور در حالی که من به دنبال آدرس آپارتمان خود بودم منتظر ماند.
working as a taxidriver in this city can be both challenging and rewarding.
کار کردن به عنوان یک سائیق تاکسی در این شهر هم چالشبرانگیز و هم موفقکننده میتواند باشد.
the cheerful taxidriver gave us recommendations for the best street food.
سائیق تاکسی خوشگو توصیههایی برای بهترین غذاهای خیابانی به ما داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید