ten-sided die
تاس ده وجهی
ten-sided shape
شکل ده وجهی
ten-sided polygon
چند ضلعی ده وجهی
a ten-sided object
یک شیء ده وجهی
ten-sided figure
شکل ده وجهی
ten-sided building
سازه ده وجهی
ten-sided prism
پریزم ده وجهی
ten-sided space
فضای ده وجهی
ten-sided structure
ساختار ده وجهی
ten-sided design
طراحی ده وجهی
the die had ten-sided faces, making it ideal for complex games.
این تاس ده وجهی داشت که آن را برای بازی های پیچیده بسیار مناسب می کرد.
he designed a ten-sided nut for increased structural integrity.
او یک مهره ده وجهی طراحی کرد تا ساختار آن را تقویت کند.
the building's unique roof featured a ten-sided design.
پشت ساختمان با طراحی ده وجهی منحصر به فردی داشت.
we needed a ten-sided polygon for the geometry problem.
ما برای مسئله هندسه ای نیاز به یک چندضلعی ده وجهی داشتیم.
the ten-sided prism reflected light in a fascinating way.
پریزم ده وجهی نور را به گونه ای جالب منعکس می کرد.
the artist created a sculpture with a ten-sided base.
هنرمند یک اسکلتور با پایه ده وجهی ایجاد کرد.
the ten-sided shape allowed for a more efficient layout.
شکل ده وجهی به چیدمانی کارآمدتر اجازه می دهد.
the puzzle piece was a ten-sided irregular shape.
تکه پازل یک شکل نامنظم ده وجهی بود.
the ten-sided table accommodated a large group of people.
میز ده وجهی تعداد زیادی از افراد را در خود جای داد.
the architect proposed a ten-sided pavilion for the park.
معمار یک سالن ده وجهی برای پارک پیشنهاد داد.
the ten-sided object was difficult to grasp and hold.
این شیء ده وجهی دارای گرفتن و نگه داشتن دشوار بود.
ten-sided die
تاس ده وجهی
ten-sided shape
شکل ده وجهی
ten-sided polygon
چند ضلعی ده وجهی
a ten-sided object
یک شیء ده وجهی
ten-sided figure
شکل ده وجهی
ten-sided building
سازه ده وجهی
ten-sided prism
پریزم ده وجهی
ten-sided space
فضای ده وجهی
ten-sided structure
ساختار ده وجهی
ten-sided design
طراحی ده وجهی
the die had ten-sided faces, making it ideal for complex games.
این تاس ده وجهی داشت که آن را برای بازی های پیچیده بسیار مناسب می کرد.
he designed a ten-sided nut for increased structural integrity.
او یک مهره ده وجهی طراحی کرد تا ساختار آن را تقویت کند.
the building's unique roof featured a ten-sided design.
پشت ساختمان با طراحی ده وجهی منحصر به فردی داشت.
we needed a ten-sided polygon for the geometry problem.
ما برای مسئله هندسه ای نیاز به یک چندضلعی ده وجهی داشتیم.
the ten-sided prism reflected light in a fascinating way.
پریزم ده وجهی نور را به گونه ای جالب منعکس می کرد.
the artist created a sculpture with a ten-sided base.
هنرمند یک اسکلتور با پایه ده وجهی ایجاد کرد.
the ten-sided shape allowed for a more efficient layout.
شکل ده وجهی به چیدمانی کارآمدتر اجازه می دهد.
the puzzle piece was a ten-sided irregular shape.
تکه پازل یک شکل نامنظم ده وجهی بود.
the ten-sided table accommodated a large group of people.
میز ده وجهی تعداد زیادی از افراد را در خود جای داد.
the architect proposed a ten-sided pavilion for the park.
معمار یک سالن ده وجهی برای پارک پیشنهاد داد.
the ten-sided object was difficult to grasp and hold.
این شیء ده وجهی دارای گرفتن و نگه داشتن دشوار بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید