tens

[ایالات متحده]/[tɛnz]/
[بریتانیا]/[tɛnz]/

ترجمه

n. عدد ۱۰؛ یک گروه یا دوره ده ساله؛ یک امتیاز
adj. مربوط به یا شامل ده

عبارات و ترکیب‌ها

tens of thousands

ده‌ها هزار

in his tens

در ده ها

tens place

محل ده ها

tens system

سیستم ده ها

tens of years

ده سال

tens of miles

ده ها مایل

past tense

زمان گذشته

tense agreement

توافق زمانی

present tense

زمان حال

future tense

زمان آینده

جملات نمونه

we need tens of thousands of dollars for the project.

ما به ده هزار دلار برای پروژه نیاز داریم.

the store had tens of varieties of apples.

فروشگاه دارای ده نوع سیب بود.

she scored in the tens on the math test.

او در امتحان ریاضی نمره ای در ده ها گرفت.

the stadium holds tens of thousands of fans.

استادیوم ده هزار نفر تماشاگر را در خود جای داده است.

he’s in his tens, a very active man.

او در دهه چهل زندگی خود است، مردی بسیار فعال.

the company employs tens of people in this department.

شرکت ده ها نفر را در این بخش استخدام می کند.

the temperature reached tens of degrees celsius.

دما به ده درجه سانتیگراد رسید.

they walked tens of miles along the coast.

آنها ده مایل در امتداد ساحل پیاده روی کردند.

the library contains tens of thousands of books.

کتابخانه حاوی ده هزار کتاب است.

the survey included tens of respondents.

نظرسنجی شامل ده پاسخگو بود.

the event attracted tens of participants.

این رویداد ده ها شرکت کننده را جذب کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید