termagant

[ایالات متحده]/ˈtɜːməɡənt/
[بریتانیا]/ˈtɜrməɡənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. زن خشن و دعوایی؛ زن سرزنش‌کننده و جدل‌طلب
adj. خشن و زودرنج

عبارات و ترکیب‌ها

angry termagant

خشمگین و پرخاشگر

termagant behavior

رفتار زن پرخاشگر

termagant woman

زن پرخاشگر

termagant figure

شخصیت پرخاشگر

termagant voice

صدای پرخاشگر

termagant attitude

حرف و رفتار پرخاشگر

termagant nature

طبع پرخاشگر

termagant outburst

خروجی ناگهانی پرخاشگر

termagant personality

شخصیت پرخاشگر

termagant temper

خشم و عصبانیت پرخاشگر

جملات نمونه

the termagant woman shouted at everyone in the room.

زن بدا و خشمگین با همه در اتاق فریاد زد.

he couldn't stand her termagant behavior any longer.

دیگر نمی‌توانست رفتار بدا و خشمگین او را تحمل کند.

in the story, the termagant character caused chaos wherever she went.

در داستان، شخصیت بدا و خشمگین هرجا می‌رفت، هرج و مرج به وجود می‌آورد.

her termagant attitude made it difficult to work together.

حرف بد و خشمگین او باعث می‌شد همکاری دشوار باشد.

the termagant debate lasted for hours without resolution.

بحث بدا و خشمگین ساعت‌ها بدون نتیجه ادامه داشت.

everyone avoided the termagant lady at the party.

همه از خانم بدا و خشمگین در مهمانی اجتناب می‌کردند.

her termagant remarks often hurt people's feelings.

اظهارات بدا و خشمگین او اغلب باعث رنجش احساسات مردم می‌شد.

the termagant mother was always complaining about her children.

مادر بدا و خشمگین همیشه در مورد فرزندانش شکایت می‌کرد.

he described his termagant boss as impossible to please.

او رئیس بدا و خشمگین خود را غیرقابل راضی کردن توصیف کرد.

the termagant scene in the play captivated the audience.

صحنه بدا و خشمگین در نمایش تماشاگران را مجذوب خود کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید