thaneship

[ایالات متحده]/ˈθeɪnʃɪp/
[بریتانیا]/ˈθeɪnʃɪp/

ترجمه

n. وضعیت یا رتبه یک thane
Word Forms

جملات نمونه

his thaneship was recognized by the king.

عنوان اشرافی او توسط پادشاه به رسمیت شناخته شد.

the thaneship granted him land and titles.

عنوان اشرافی به او زمین و عناوین داد.

she aspired to achieve thaneship in her community.

او خواهان دستیابی به عنوان اشرافی در جامعه خود بود.

his thaneship came with great responsibilities.

عنوان اشرافی او با مسئولیت‌های بزرگ همراه بود.

during the ceremony, they celebrated his thaneship.

در طول مراسم، آن‌ها به مناسبت عنوان اشرافی او جشن گرفتند.

with thaneship, loyalty to the king is paramount.

با داشتن عنوان اشرافی، وفاداری به پادشاه بسیار مهم است.

he was proud of his thaneship and its history.

او به عنوان اشرافی و تاریخچه آن افتخار می‌کرد.

many sought thaneship for power and influence.

بسیاری به دنبال عنوان اشرافی برای کسب قدرت و نفوذ بودند.

the thaneship was passed down through generations.

عنوان اشرافی از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شد.

her thaneship was a symbol of her family's legacy.

عنوان اشرافی او نمادی از میراث خانوادگی او بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید