threshed grain
گندم درو شده
threshed wheat
گندم درو شده
threshed rice
برنج درو شده
threshed crops
محصولات درو شده
threshed straw
کود حیوانی
threshed barley
جو درو شده
threshed oats
جو دوسر درو شده
threshed legumes
حبوبات درو شده
threshed seeds
بذر درو شده
threshed harvest
در برداشت
the farmer threshed the wheat by hand.
کشیش گندم را به صورت دستی درو کرد.
after the harvest, they threshed the barley quickly.
بعد از برداشت محصول، آنها جو را به سرعت درو کردند.
she threshed the rice using a traditional method.
او برنج را با استفاده از یک روش سنتی درو کرد.
they threshed the corn in the early morning.
آنها ذرت را در ساعات اولیه صبح درو کردند.
the threshed grain was stored in large sacks.
غلات درو شده در کیسههای بزرگ ذخیره شدند.
he threshed the oats carefully to avoid damage.
او جو دوسر را با دقت درو کرد تا از آسیب جلوگیری کند.
they used a machine to thresh the soybeans efficiently.
آنها از یک دستگاه برای درو کردن کارآمد سویا استفاده کردند.
after they threshed the crops, they celebrated with a feast.
بعد از اینکه محصول را درو کردند، با یک جشن آن را جشن گرفتند.
the threshed straw was used for animal bedding.
کود درو شده برای بستر حیوانات استفاده شد.
she learned how to thresh wheat from her grandfather.
او یاد گرفت که چگونه گندم را از پدربزرگش درو کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید