tidiest room
مرتبترین اتاق
being tidiest
مرتب بودن
tidiest drawer
مرتبترین کشو
tidiest house
مرتبترین خانه
she is the tidiest person i know, always organizing her desk.
او مرتبترین فردی است که میشناسم، همیشه میزش را مرتب میکند.
our house was the tidiest on the block after the spring cleaning.
خانه ما بعد از نظافت بهاری، مرتبترین خانه در آن محله بود.
he keeps his tools in the tidiest order to find them quickly.
او ابزارهای خود را به مرتبترین شکل نگه میدارد تا بتواند آنها را به سرعت پیدا کند.
the tidiest room in the house is her sewing space.
مرتبترین اتاق در خانه، فضای خیاطی اوست.
maintaining a tidy workspace can boost your productivity.
حفظ یک فضای کاری مرتب میتواند بهرهوری شما را افزایش دهد.
the tidiest closet is a well-organized one.
مرتبترین کمد، یک کمدی است که به خوبی سازماندهی شده است.
she has the tidiest garden, full of beautiful flowers.
او یک باغ مرتب دارد که پر از گلهای زیباست.
the tidiest shelf held her collection of antique books.
مرتبترین قفسه، مجموعه کتابهای عتیقهاش را در خود جای داده بود.
he strived to be the tidiest student in the class.
او تلاش کرد تا مرتبترین دانشآموز کلاس باشد.
the tidiest kitchen is a joy to cook in.
آشپزخانه مرتب، پختن در آن لذتبخش است.
she’s known for being the tidiest member of the team.
او به خاطر مرتب بودن عضو تیم شناخته شده است.
tidiest room
مرتبترین اتاق
being tidiest
مرتب بودن
tidiest drawer
مرتبترین کشو
tidiest house
مرتبترین خانه
she is the tidiest person i know, always organizing her desk.
او مرتبترین فردی است که میشناسم، همیشه میزش را مرتب میکند.
our house was the tidiest on the block after the spring cleaning.
خانه ما بعد از نظافت بهاری، مرتبترین خانه در آن محله بود.
he keeps his tools in the tidiest order to find them quickly.
او ابزارهای خود را به مرتبترین شکل نگه میدارد تا بتواند آنها را به سرعت پیدا کند.
the tidiest room in the house is her sewing space.
مرتبترین اتاق در خانه، فضای خیاطی اوست.
maintaining a tidy workspace can boost your productivity.
حفظ یک فضای کاری مرتب میتواند بهرهوری شما را افزایش دهد.
the tidiest closet is a well-organized one.
مرتبترین کمد، یک کمدی است که به خوبی سازماندهی شده است.
she has the tidiest garden, full of beautiful flowers.
او یک باغ مرتب دارد که پر از گلهای زیباست.
the tidiest shelf held her collection of antique books.
مرتبترین قفسه، مجموعه کتابهای عتیقهاش را در خود جای داده بود.
he strived to be the tidiest student in the class.
او تلاش کرد تا مرتبترین دانشآموز کلاس باشد.
the tidiest kitchen is a joy to cook in.
آشپزخانه مرتب، پختن در آن لذتبخش است.
she’s known for being the tidiest member of the team.
او به خاطر مرتب بودن عضو تیم شناخته شده است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید