tidiest

[ایالات متحده]/[ˈtɪdɪst]/
[بریتانیا]/[ˈtɪdɪst]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj.مرتب‌ترین؛ تمیزترین؛ شکل مقایسه‌ای از مرتب

عبارات و ترکیب‌ها

tidiest room

مرتب‌ترین اتاق

being tidiest

مرتب بودن

tidiest drawer

مرتب‌ترین کشو

tidiest house

مرتب‌ترین خانه

جملات نمونه

she is the tidiest person i know, always organizing her desk.

او مرتب‌ترین فردی است که می‌شناسم، همیشه میزش را مرتب می‌کند.

our house was the tidiest on the block after the spring cleaning.

خانه ما بعد از نظافت بهاری، مرتب‌ترین خانه در آن محله بود.

he keeps his tools in the tidiest order to find them quickly.

او ابزارهای خود را به مرتب‌ترین شکل نگه می‌دارد تا بتواند آنها را به سرعت پیدا کند.

the tidiest room in the house is her sewing space.

مرتب‌ترین اتاق در خانه، فضای خیاطی اوست.

maintaining a tidy workspace can boost your productivity.

حفظ یک فضای کاری مرتب می‌تواند بهره‌وری شما را افزایش دهد.

the tidiest closet is a well-organized one.

مرتب‌ترین کمد، یک کمدی است که به خوبی سازماندهی شده است.

she has the tidiest garden, full of beautiful flowers.

او یک باغ مرتب دارد که پر از گل‌های زیباست.

the tidiest shelf held her collection of antique books.

مرتب‌ترین قفسه، مجموعه کتاب‌های عتیقه‌اش را در خود جای داده بود.

he strived to be the tidiest student in the class.

او تلاش کرد تا مرتب‌ترین دانش‌آموز کلاس باشد.

the tidiest kitchen is a joy to cook in.

آشپزخانه مرتب، پختن در آن لذت‌بخش است.

she’s known for being the tidiest member of the team.

او به خاطر مرتب بودن عضو تیم شناخته شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید