toddled away
به آرامی دور شد
toddled off
به آرامی رفت
toddled along
در طول مسیر قدم زد
toddled home
به آرامی به خانه رفت
toddled back
به آرامی برگشت
toddled over
به آرامی نزدیک شد
toddled around
به آرامی در اطراف قدم زد
toddled up
به آرامی بالا رفت
toddled offstage
به آرامی از صحنه خارج شد
toddled together
به آرامی با هم قدم زدند
the little girl toddled across the park, laughing joyfully.
دختر کوچولو با خوشحالی در پارک قدم زد.
he watched as the toddler toddled towards his mother.
او نگاه کرد که كودك كوچك به سمت مادرش قدم بردارد.
after a few steps, she toddled back to her toys.
بعد از چند قدم، او به سمت اسباب بازی هایش بازگشت.
the puppy toddled after the child, eager to play.
سگ کوچولو با اشتیاق برای بازی، به دنبال کودک رفت.
they smiled as the baby toddled around the living room.
آنها لبخند زدند وقتی که نوزاد در اتاق نشیمن قدم می زد.
with every step, he toddled closer to the edge of the grass.
با هر قدم، او به لبه چمن نزدیکتر شد.
she toddled off to explore the new playground.
او برای کشف زمین بازی جدید به راه افتاد.
the children giggled as they toddled around the garden.
کودکان در حالی که در باغ قدم می زدند، خنده سر می دادند.
as the sun set, the little ones toddled home.
همانطور که خورشید غروب می کرد، کودکان کوچک به خانه رفتند.
he toddled over to say hello to his friends.
او برای سلام کردن به دوستانش به سمت آنها رفت.
toddled away
به آرامی دور شد
toddled off
به آرامی رفت
toddled along
در طول مسیر قدم زد
toddled home
به آرامی به خانه رفت
toddled back
به آرامی برگشت
toddled over
به آرامی نزدیک شد
toddled around
به آرامی در اطراف قدم زد
toddled up
به آرامی بالا رفت
toddled offstage
به آرامی از صحنه خارج شد
toddled together
به آرامی با هم قدم زدند
the little girl toddled across the park, laughing joyfully.
دختر کوچولو با خوشحالی در پارک قدم زد.
he watched as the toddler toddled towards his mother.
او نگاه کرد که كودك كوچك به سمت مادرش قدم بردارد.
after a few steps, she toddled back to her toys.
بعد از چند قدم، او به سمت اسباب بازی هایش بازگشت.
the puppy toddled after the child, eager to play.
سگ کوچولو با اشتیاق برای بازی، به دنبال کودک رفت.
they smiled as the baby toddled around the living room.
آنها لبخند زدند وقتی که نوزاد در اتاق نشیمن قدم می زد.
with every step, he toddled closer to the edge of the grass.
با هر قدم، او به لبه چمن نزدیکتر شد.
she toddled off to explore the new playground.
او برای کشف زمین بازی جدید به راه افتاد.
the children giggled as they toddled around the garden.
کودکان در حالی که در باغ قدم می زدند، خنده سر می دادند.
as the sun set, the little ones toddled home.
همانطور که خورشید غروب می کرد، کودکان کوچک به خانه رفتند.
he toddled over to say hello to his friends.
او برای سلام کردن به دوستانش به سمت آنها رفت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید