tore apart
جدا کردن
tore down
تخریب کردن
tore off
شل کردن
tore up
خراب کردن
tore into
وارد شدن به
tore through
عبور کردن
tore away
دزدیدن
tore back
برگشتن
tore at
حمله کردن
he tore the letter into pieces.
او نامه را به قطعات پاره کرد.
she tore her dress while dancing.
او در حالی که میرقصید لباسش را پاره کرد.
the storm tore through the town.
طوفان از میان شهر گذشت.
they tore down the old building.
آنها ساختمان قدیمی را تخریب کردند.
he tore the page from the book.
او صفحه را از کتاب جدا کرد.
the dog tore the toy apart.
سگ اسباببازی را از هم پاره کرد.
she tore her hair out of frustration.
او از سر ناامیدی موهایش را پاره کرد.
he tore his gaze away from the screen.
او نگاهش را از صفحه نمایش جدا کرد.
the team tore through the competition.
تیم با موفقیت از رقابت عبور کرد.
she tore up the contract in anger.
او به خشم قرارداد را پاره کرد.
tore apart
جدا کردن
tore down
تخریب کردن
tore off
شل کردن
tore up
خراب کردن
tore into
وارد شدن به
tore through
عبور کردن
tore away
دزدیدن
tore back
برگشتن
tore at
حمله کردن
he tore the letter into pieces.
او نامه را به قطعات پاره کرد.
she tore her dress while dancing.
او در حالی که میرقصید لباسش را پاره کرد.
the storm tore through the town.
طوفان از میان شهر گذشت.
they tore down the old building.
آنها ساختمان قدیمی را تخریب کردند.
he tore the page from the book.
او صفحه را از کتاب جدا کرد.
the dog tore the toy apart.
سگ اسباببازی را از هم پاره کرد.
she tore her hair out of frustration.
او از سر ناامیدی موهایش را پاره کرد.
he tore his gaze away from the screen.
او نگاهش را از صفحه نمایش جدا کرد.
the team tore through the competition.
تیم با موفقیت از رقابت عبور کرد.
she tore up the contract in anger.
او به خشم قرارداد را پاره کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید