toyings

[ایالات متحده]/ˈtɔɪɪŋ/
[بریتانیا]/ˈtɔɪɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. اسباب بازی; شیء تزئینی کوچک; چیزی با ارزش کم; نام خانوادگی (Toy); (Eng, Tur) Toy; (Fr) Touva
v. با آن بازی کردن; لاس زدن; به طور غیر جدی رفتار کردن
adj. به عنوان اسباب بازی; شبیه اسباب بازی

عبارات و ترکیب‌ها

toying with

بازی با

toying around

بازی کردن

toying ideas

بازی با ایده ها

toying thoughts

بازی با افکار

toying emotions

بازی با احساسات

toying fate

بازی با سرنوشت

toying time

بازی با زمان

toying dreams

بازی با رویاها

toying chance

بازی با شانس

toying possibilities

بازی با احتمالات

جملات نمونه

he was toying with the idea of moving to a new city.

او در حال بازی با این ایده بود که به یک شهر جدید نقل مکان کند.

she spent the afternoon toying with her new camera.

او بعد از ظهر را با دوربین جدیدش بازی کرد.

the children were toying with their toys in the living room.

کودکان در حال بازی با اسباب‌بازی‌هایشان در اتاق نشیمن بودند.

he couldn't stop toying with his pen during the meeting.

او نتوانست در طول جلسه دست از بازی با قلمش بردارد.

she was toying with the idea of starting her own business.

او در حال بازی با این ایده بود که کسب و کار خود را راه اندازی کند.

the cat was toying with a mouse it had caught.

گربه با موشی که گرفته بود بازی می‌کرد.

he was toying with the notion of quitting his job.

او در حال بازی با این ایده بود که شغلش را ترک کند.

they were toying with the plan to travel around the world.

آنها در حال بازی با طرح سفر در سراسر جهان بودند.

she enjoys toying with different hairstyles.

او از بازی کردن با مدل‌های موی مختلف لذت می‌برد.

the dog was toying with a stick in the park.

سگ در پارک با یک چوب بازی می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید