transposing

[ایالات متحده]/trænsˈpəʊzɪŋ/
[بریتانیا]/trænˈspoʊzɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل تغییر مکان یا شرایط؛ فرایند جایگزینی یک چیز به جای چیز دیگر

عبارات و ترکیب‌ها

transposing notes

تغییر نت‌ها

transposing keys

تغییر گام‌ها

transposing chords

تغییر آکوردها

transposing music

تغییر موسیقی

transposing melodies

تغییر ملودی‌ها

transposing phrases

تغییر عبارت‌ها

transposing parts

تغییر قسمت‌ها

transposing scales

تغییر گام‌ها

transposing patterns

تغییر الگوها

transposing intervals

تغییر فاصله‌ها

جملات نمونه

transposing the music made it easier to play.

انتقال نت موسیقی باعث آسان‌تر شدن نواختن آن شد.

she enjoys transposing songs into different keys.

او از انتقال قطعات موسیقی به گام‌های مختلف لذت می‌برد.

transposing the data helped in better analysis.

انتقال داده‌ها به تحلیل بهتر کمک کرد.

he is skilled at transposing melodies quickly.

او در انتقال ملودی‌ها به سرعت مهارت دارد.

transposing the information made it clearer.

انتقال اطلاعات آن را واضح‌تر کرد.

they spent hours transposing the arrangement.

آنها ساعت‌ها وقت صرف انتقال تنظیم کردند.

transposing the elements improved the design.

انتقال المان‌ها باعث بهبود طراحی شد.

she is adept at transposing literature into different formats.

او در انتقال ادبیات به فرمت‌های مختلف مهارت دارد.

transposing the questions helped students understand better.

انتقال سؤالات به دانش‌آموزان کمک کرد تا بهتر درک کنند.

he spent the afternoon transposing his notes.

او بعد از ظهر را صرف انتقال یادداشت‌های خود کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید