tumidness

[ایالات متحده]/ˈtjuːmɪdnəs/
[بریتانیا]/ˈtuːmɪdnəs/

ترجمه

n. تورم یا برآمدگی؛ اغراق؛ برجستگی یا بیرون‌زدگی
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

tumidness in tissues

ورم بافت‌ها

tumidness of limbs

ورم اندام‌ها

tumidness and swelling

ورم و تورم

tumidness of abdomen

ورم شکم

tumidness in veins

ورم در رگ‌ها

tumidness of skin

ورم پوست

tumidness and pain

ورم و درد

tumidness in joints

ورم در مفاصل

tumidness of face

ورم صورت

tumidness during pregnancy

ورم در دوران بارداری

جملات نمونه

the doctor explained the tumidness in her leg was due to an injury.

پزشک توضیح داد که ورم در پای او ناشی از آسیب بود.

he noticed the tumidness of the flower petals after the rain.

او متوجه ورم گلبرگ ها پس از باران شد.

the tumidness of the river indicated heavy rainfall upstream.

ورم رودخانه نشان دهنده بارش شدید در بالادست بود.

she felt a sense of tumidness in her stomach after the big meal.

او پس از غذای بزرگ احساس ورم در معده کرد.

doctors often check for tumidness as a sign of inflammation.

پزشکان اغلب برای بررسی ورم به عنوان نشانه ای از التهاب بررسی می کنند.

the tumidness of the tissue was alarming to the researchers.

ورم بافت برای محققان نگران کننده بود.

she applied ice to reduce the tumidness in her ankle.

او یخ را برای کاهش ورم در مچ پا استفاده کرد.

his face showed signs of tumidness after the allergic reaction.

چهره او پس از واکنش آلرژیک علائم ورم را نشان داد.

the vet noted the tumidness in the dog's abdomen.

دامپزشک ورم در شکم سگ را یادداشت کرد.

they were concerned about the tumidness of the patient's limbs.

آنها نگران ورم اندام های بیمار بودند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید