twicer as nice
دو برابر خوب
twicer the fun
دو برابر سرگرم کننده
twicer the effort
دو برابر تلاش
twicer the price
دو برابر قیمت
twicer as much
دو برابر زیاد
twicer the size
دو برابر اندازه
twicer the speed
دو برابر سرعت
twicer the chance
دو برابر شانس
twicer the impact
دو برابر تاثیر
twicer the strength
دو برابر قدرت
he called me twicer before i answered.
او دوبار قبل از پاسخ من با من تماس گرفت.
she had to remind him twicer about the meeting.
او مجبور شد دوبار او را در مورد جلسه یادآوری کند.
i've seen that movie twicer this month.
من این فیلم را این ماه دوبار دیده ام.
he checked the report twicer to ensure accuracy.
او گزارش را دوبار برای اطمینان از صحت بررسی کرد.
they asked for the same information twicer.
آنها دوبار برای همان اطلاعات درخواست کردند.
the package was delivered twicer by mistake.
بسته به اشتباه دوبار تحویل داده شد.
i had to explain the rules twicer to the new players.
من مجبور شدم قوانین را دوبار برای بازیکنان جدید توضیح دهم.
he visited the museum twicer last summer.
او تابستان گذشته دوبار از موزه دیدن کرد.
she twicer mentioned her plans for the weekend.
او دوبار برنامه های آخر هفته خود را ذکر کرد.
we had to reschedule the appointment twicer.
ما مجبور شدیم قرار ملاقات را دوبار دوباره زمانبندی کنیم.
twicer as nice
دو برابر خوب
twicer the fun
دو برابر سرگرم کننده
twicer the effort
دو برابر تلاش
twicer the price
دو برابر قیمت
twicer as much
دو برابر زیاد
twicer the size
دو برابر اندازه
twicer the speed
دو برابر سرعت
twicer the chance
دو برابر شانس
twicer the impact
دو برابر تاثیر
twicer the strength
دو برابر قدرت
he called me twicer before i answered.
او دوبار قبل از پاسخ من با من تماس گرفت.
she had to remind him twicer about the meeting.
او مجبور شد دوبار او را در مورد جلسه یادآوری کند.
i've seen that movie twicer this month.
من این فیلم را این ماه دوبار دیده ام.
he checked the report twicer to ensure accuracy.
او گزارش را دوبار برای اطمینان از صحت بررسی کرد.
they asked for the same information twicer.
آنها دوبار برای همان اطلاعات درخواست کردند.
the package was delivered twicer by mistake.
بسته به اشتباه دوبار تحویل داده شد.
i had to explain the rules twicer to the new players.
من مجبور شدم قوانین را دوبار برای بازیکنان جدید توضیح دهم.
he visited the museum twicer last summer.
او تابستان گذشته دوبار از موزه دیدن کرد.
she twicer mentioned her plans for the weekend.
او دوبار برنامه های آخر هفته خود را ذکر کرد.
we had to reschedule the appointment twicer.
ما مجبور شدیم قرار ملاقات را دوبار دوباره زمانبندی کنیم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید