twitchiest

[ایالات متحده]/'twɪtʃɪ/
[بریتانیا]/'twɪtʃi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. عصبی; نگران; دارای اسپاسم.

جملات نمونه

a mouse with a twitchy nose.

موش با بینی لرزان

the twitchy whiskers of a cat.

سبیل‌های لرزان یک گربه.

she felt twitchy about the man hovering in the background.

او در مورد مردی که در پس زمینه معلق بود، مضطرب احساس کرد.

She always gets twitchy before a big presentation.

او همیشه قبل از یک ارائه بزرگ مضطرب می‌شود.

His twitchy behavior made everyone uncomfortable.

رفتار عصبی او باعث ناراحتی همه شد.

The caffeine made her feel twitchy and anxious.

کافئین باعث می‌شد احساس عصبی و مضطرب بودن کند.

He has a twitchy eye whenever he's nervous.

وقتی عصبی است، چشمک می‌زند.

The twitchy movement of the cat caught my attention.

حرکات لرزان گربه توجه من را جلب کرد.

She couldn't sit still, her leg was twitchy with nervous energy.

او نمی‌توانست بی‌حرکت بنشیند، پایش از انرژی عصبی می‌لرزید.

The twitchy feeling in my stomach told me something was wrong.

احساس لرزان در دلم به من گفت که مشکلی وجود دارد.

The twitchy squirrel darted across the yard.

سنجاب لرزان از حیاط گذشت.

His twitchy behavior was a result of too much caffeine.

رفتار عصبی او نتیجه مصرف بیش از حد کافئین بود.

The twitchy movement of the insect was fascinating to watch.

حرکات لرزان حشره برای تماشا جذاب بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید