unbolting the door
باز کردن در با استفاده از پین
unbolting the lid
باز کردن درب با استفاده از پین
unbolting the gate
باز کردن دروازه با استفاده از پین
unbolting the panel
باز کردن پنل با استفاده از پین
unbolting the window
باز کردن پنجره با استفاده از پین
unbolting the hatch
باز کردن دریچه با استفاده از پین
unbolting the fastener
باز کردن بست با استفاده از پین
unbolting the cover
باز کردن روکش با استفاده از پین
unbolting the trapdoor
باز کردن دریچه مخفی با استفاده از پین
unbolting the fence
باز کردن نرده با استفاده از پین
the technician is unbolting the machine for repair.
تکنسین مشغول باز کردن پیچهای دستگاه برای تعمیر آن است.
unbolting the door revealed a hidden room.
باز کردن پیچهای در، یک اتاق مخفی را آشکار کرد.
he spent hours unbolting the old fence.
او ساعتها وقت صرف باز کردن پیچهای حصار قدیمی کرد.
before unbolting the lid, check for any leaks.
قبل از باز کردن درب، از عدم وجود نشتی اطمینان حاصل کنید.
unbolting the engine cover was the first step.
باز کردن درب موتور اولین قدم بود.
she is unbolting the panels to access the wiring.
او در حال باز کردن پنلها برای دسترسی به سیمکشی است.
unbolting the storage compartment took some effort.
باز کردن پیچهای محفظه ذخیرهسازی کمی تلاش کرد.
he carefully unbolted the old machinery for inspection.
او با دقت ماشینآلات قدیمی را برای بازرسی از پیچها باز کرد.
the workers are unbolting the scaffolding after the project.
کارگران پس از اتمام پروژه داربست را از پیچها جدا میکنند.
unbolting the trunk revealed a surprising discovery.
باز کردن صندوق عقب، یک کشف غافلگیرکننده را آشکار کرد.
unbolting the door
باز کردن در با استفاده از پین
unbolting the lid
باز کردن درب با استفاده از پین
unbolting the gate
باز کردن دروازه با استفاده از پین
unbolting the panel
باز کردن پنل با استفاده از پین
unbolting the window
باز کردن پنجره با استفاده از پین
unbolting the hatch
باز کردن دریچه با استفاده از پین
unbolting the fastener
باز کردن بست با استفاده از پین
unbolting the cover
باز کردن روکش با استفاده از پین
unbolting the trapdoor
باز کردن دریچه مخفی با استفاده از پین
unbolting the fence
باز کردن نرده با استفاده از پین
the technician is unbolting the machine for repair.
تکنسین مشغول باز کردن پیچهای دستگاه برای تعمیر آن است.
unbolting the door revealed a hidden room.
باز کردن پیچهای در، یک اتاق مخفی را آشکار کرد.
he spent hours unbolting the old fence.
او ساعتها وقت صرف باز کردن پیچهای حصار قدیمی کرد.
before unbolting the lid, check for any leaks.
قبل از باز کردن درب، از عدم وجود نشتی اطمینان حاصل کنید.
unbolting the engine cover was the first step.
باز کردن درب موتور اولین قدم بود.
she is unbolting the panels to access the wiring.
او در حال باز کردن پنلها برای دسترسی به سیمکشی است.
unbolting the storage compartment took some effort.
باز کردن پیچهای محفظه ذخیرهسازی کمی تلاش کرد.
he carefully unbolted the old machinery for inspection.
او با دقت ماشینآلات قدیمی را برای بازرسی از پیچها باز کرد.
the workers are unbolting the scaffolding after the project.
کارگران پس از اتمام پروژه داربست را از پیچها جدا میکنند.
unbolting the trunk revealed a surprising discovery.
باز کردن صندوق عقب، یک کشف غافلگیرکننده را آشکار کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید