unbosoms

[ایالات متحده]/ʌnˈbʊzəmz/
[بریتانیا]/ʌnˈbʊzəmz/

ترجمه

v. افشای افکار یا احساسات شخصی

عبارات و ترکیب‌ها

unbosoms her thoughts

افشای افکار او

unbosoms his secrets

افشای رازهای او

unbosoms their feelings

افشای احساسات آنها

unbosoms to friends

افشاگری در برابر دوستان

unbosoms deep emotions

افشای احساسات عمیق

unbosoms hidden fears

افشای ترس های پنهان

unbosoms private matters

افشای مسائل خصوصی

unbosoms true self

افشای ذات واقعی

unbosoms inner thoughts

افشای افکار درونی

جملات نمونه

she unbosoms her secrets to her closest friend.

او رازهای خود را با نزدیک‌ترین دوستش بازگو می‌کند.

he finally unbosoms his feelings after years of silence.

او پس از سال‌ها سکوت، احساسات خود را سرانجام بازگو می‌کند.

during the therapy session, he unbosoms his childhood trauma.

در طول جلسه درمانی، او آسیب‌های دوران کودکی خود را بازگو می‌کند.

she unbosoms her worries about the future.

او نگرانی‌های خود در مورد آینده را بازگو می‌کند.

friends often unbosom their thoughts over coffee.

دوستان اغلب افکار خود را در حین نوشیدن قهوه بازگو می‌کنند.

he unbosoms his ambitions to his mentor.

او جاه‌طلبی‌های خود را به مربی خود بازگو می‌کند.

after a long day, she unbosoms her frustrations to her partner.

بعد از یک روز طولانی، او نارضایتی‌های خود را با شریک زندگی‌اش بازگو می‌کند.

in the support group, members unbosom their challenges.

در گروه پشتیبانی، اعضا چالش‌های خود را بازگو می‌کنند.

he unbosoms his doubts about the project to his team.

او تردیدهای خود در مورد پروژه را به تیم خود بازگو می‌کند.

she unbosoms her heart to her diary every night.

او هر شب دل خود را در دفتر خاطراتش بازگو می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید