unbuttons

[ایالات متحده]/ʌnˈbʌtənz/
[بریتانیا]/ʌnˈbʌtənz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. دکمه‌های چیزی را باز کردن؛ باز کردن یا آشکار کردن؛ فاش کردن یا اعتراف کردن

عبارات و ترکیب‌ها

unbuttons shirt

باز کردن دکمه پیراهن

unbuttons jacket

باز کردن دکمه ژاکت

unbuttons coat

باز کردن دکمه پالتو

unbuttons dress

باز کردن دکمه لباس

unbuttons blouse

باز کردن دکمه بلوز

unbuttons top

باز کردن دکمه بالا

unbuttons vest

باز کردن دکمه جلیقه

unbuttons sweater

باز کردن دکمه پلیور

unbuttons uniform

باز کردن دکمه لباس فرم

unbuttons outfit

باز کردن دکمه لباس

جملات نمونه

she unbuttons her shirt when she gets too hot.

وقتی خیلی گرم می‌شود، پیراهنش را از دکمه باز می‌کند.

he unbuttons his coat before entering the room.

قبل از ورود به اتاق، بارانی خود را از دکمه باز می‌کند.

the child unbuttons his pants to go to the bathroom.

کودک برای رفتن به دستشویی شلوارش را از دکمه باز می‌کند.

she carefully unbuttons her blouse for the photo.

او با دقت برای عکس، بلوزش را از دکمه باز می‌کند.

he unbuttons his jacket to feel more comfortable.

او ژاکتش را از دکمه باز می‌کند تا احساس راحتی بیشتری کند.

before bed, she unbuttons her pajamas.

قبل از خواب، او لباس خوابش را از دکمه باز می‌کند.

the teacher unbuttons her sweater in the warm classroom.

معلم در کلاس گرم، ژاکتش را از دکمه باز می‌کند.

he unbuttons his shirt to cool off after the workout.

او برای خنک شدن بعد از تمرین، پیراهنش را از دکمه باز می‌کند.

she unbuttons her dress for a more relaxed fit.

او برای اینکه لباسش راحت‌تر باشد، آن را از دکمه باز می‌کند.

after dinner, he unbuttons his pants to relax.

بعد از شام، او برای استراحت شلوارش را از دکمه باز می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید