unbuttons shirt
باز کردن دکمه پیراهن
unbuttons jacket
باز کردن دکمه ژاکت
unbuttons coat
باز کردن دکمه پالتو
unbuttons dress
باز کردن دکمه لباس
unbuttons blouse
باز کردن دکمه بلوز
unbuttons top
باز کردن دکمه بالا
unbuttons vest
باز کردن دکمه جلیقه
unbuttons sweater
باز کردن دکمه پلیور
unbuttons uniform
باز کردن دکمه لباس فرم
unbuttons outfit
باز کردن دکمه لباس
she unbuttons her shirt when she gets too hot.
وقتی خیلی گرم میشود، پیراهنش را از دکمه باز میکند.
he unbuttons his coat before entering the room.
قبل از ورود به اتاق، بارانی خود را از دکمه باز میکند.
the child unbuttons his pants to go to the bathroom.
کودک برای رفتن به دستشویی شلوارش را از دکمه باز میکند.
she carefully unbuttons her blouse for the photo.
او با دقت برای عکس، بلوزش را از دکمه باز میکند.
he unbuttons his jacket to feel more comfortable.
او ژاکتش را از دکمه باز میکند تا احساس راحتی بیشتری کند.
before bed, she unbuttons her pajamas.
قبل از خواب، او لباس خوابش را از دکمه باز میکند.
the teacher unbuttons her sweater in the warm classroom.
معلم در کلاس گرم، ژاکتش را از دکمه باز میکند.
he unbuttons his shirt to cool off after the workout.
او برای خنک شدن بعد از تمرین، پیراهنش را از دکمه باز میکند.
she unbuttons her dress for a more relaxed fit.
او برای اینکه لباسش راحتتر باشد، آن را از دکمه باز میکند.
after dinner, he unbuttons his pants to relax.
بعد از شام، او برای استراحت شلوارش را از دکمه باز میکند.
unbuttons shirt
باز کردن دکمه پیراهن
unbuttons jacket
باز کردن دکمه ژاکت
unbuttons coat
باز کردن دکمه پالتو
unbuttons dress
باز کردن دکمه لباس
unbuttons blouse
باز کردن دکمه بلوز
unbuttons top
باز کردن دکمه بالا
unbuttons vest
باز کردن دکمه جلیقه
unbuttons sweater
باز کردن دکمه پلیور
unbuttons uniform
باز کردن دکمه لباس فرم
unbuttons outfit
باز کردن دکمه لباس
she unbuttons her shirt when she gets too hot.
وقتی خیلی گرم میشود، پیراهنش را از دکمه باز میکند.
he unbuttons his coat before entering the room.
قبل از ورود به اتاق، بارانی خود را از دکمه باز میکند.
the child unbuttons his pants to go to the bathroom.
کودک برای رفتن به دستشویی شلوارش را از دکمه باز میکند.
she carefully unbuttons her blouse for the photo.
او با دقت برای عکس، بلوزش را از دکمه باز میکند.
he unbuttons his jacket to feel more comfortable.
او ژاکتش را از دکمه باز میکند تا احساس راحتی بیشتری کند.
before bed, she unbuttons her pajamas.
قبل از خواب، او لباس خوابش را از دکمه باز میکند.
the teacher unbuttons her sweater in the warm classroom.
معلم در کلاس گرم، ژاکتش را از دکمه باز میکند.
he unbuttons his shirt to cool off after the workout.
او برای خنک شدن بعد از تمرین، پیراهنش را از دکمه باز میکند.
she unbuttons her dress for a more relaxed fit.
او برای اینکه لباسش راحتتر باشد، آن را از دکمه باز میکند.
after dinner, he unbuttons his pants to relax.
بعد از شام، او برای استراحت شلوارش را از دکمه باز میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید