uncaring

[ایالات متحده]/ʌnˈkeərɪŋ/
[بریتانیا]/ʌnˈkerɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بی‌توجه یا بی‌علاقه، بی‌اعتنا.

جملات نمونه

she had always been uncaring of her appearance.

او همیشه نسبت به ظاهر خود بی‌تفاوت بوده است.

We feel we should become upset over our own and other people's problems, those who don't are uncaring, and uncompassionate people.

ما احساس می‌کنیم باید در مورد مشکلات خود و دیگران ناراحت شویم، کسانی که این کار را نمی‌کنند، بی‌تفاوت و بی‌احساس هستند.

an uncaring attitude towards the environment

یک نگرش بی‌تفاوت نسبت به محیط زیست

she showed an uncaring demeanor towards her coworkers

او رفتاری بی‌تفاوت نسبت به همکارانش نشان داد.

he was criticized for his uncaring behavior

او به خاطر رفتار بی‌تفاوتش مورد انتقاد قرار گرفت.

an uncaring response to the crisis

واکنش بی‌تفاوت به بحران

the boss's uncaring attitude towards employee concerns

نگرش بی‌تفاوت رئیس به نگرانی‌های کارکنان

the politician's uncaring remarks about poverty

اظهارات بی‌تفاوت سیاستمدار در مورد فقر

the company's uncaring treatment of its customers

رفتار بی‌تفاوت شرکت با مشتریانش

an uncaring approach to social issues

یک رویکرد بی‌تفاوت به مسائل اجتماعی

they were criticized for their uncaring actions

آنها به خاطر اقدامات بی‌تفاوتشان مورد انتقاد قرار گرفتند.

an uncaring response to the needs of the community

واکنش بی‌تفاوت به نیازهای جامعه

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید