an uncharged fixed cost.
یک هزینه ثابت بدون هزینه اضافی
The phone battery was left uncharged overnight.
باتری تلفن در طول شب بدون شارژ رها شد.
The uncharged particles were attracted to the positively charged plate.
ذرات بدون بار به صفحه دارای بار مثبت جذب شدند.
He was released from custody uncharged.
او بدون اینکه متهم شناخته شود از بازداشت آزاد شد.
The uncharged molecules moved freely in the solution.
مولکولهای بدون بار به طور آزادانه در محلول حرکت کردند.
The suspect remained uncharged due to lack of evidence.
به دلیل فقدان مدرک، مظنون همچنان بدون اتهام باقی ماند.
The uncharged car battery needed to be replaced.
باتری ماشین بدون شارژ نیاز به تعویض داشت.
The uncharged atmosphere in the room made everyone uneasy.
فضای بدون بار در اتاق باعث ناراحتی همه شد.
She handed in the uncharged laptop to the IT department.
او لپتاپ بدون شارژ را به بخش فناوری اطلاعات تحویل داد.
The uncharged credit card was declined at the store.
کارت اعتباری بدون شارژ در مغازه رد شد.
The uncharged emotions between them were palpable.
احساسات بدون بار بین آنها قابل لمس بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید