uncrown

[ایالات متحده]/ʌnˈkraʊn/
[بریتانیا]/ʌnˈkraʊn/

ترجمه

vt. از تخت عزل کردن; به پایین کشیدن; در رتبه یا موقعیت کاهش دادن; برکنار کردن

عبارات و ترکیب‌ها

uncrown a king

خلع کردن یک پادشاه

uncrown the queen

ملکه را خلع کردن

uncrown the ruler

حاکم را خلع کردن

uncrown the prince

شاهزاده را خلع کردن

uncrown the monarch

حاکم را خلع کردن

uncrown the leader

رهبر را خلع کردن

uncrown a tyrant

یک ظالم را خلع کردن

uncrown the emperor

امپراتور را خلع کردن

uncrown the despot

یک مستبد را خلع کردن

uncrown a deity

یک ایزد را خلع کردن

جملات نمونه

the king was uncrowned after the revolution.

شاه پس از انقلاب از تاج و تخت خلع شد.

many believed that the uncrowning of the monarch was necessary for progress.

بسیاری معتقد بودند که خلع پادشاه برای پیشرفت ضروری است.

the uncrowned hero finally received recognition.

قهرمان خلع شده سرانجام مورد تجلیل قرار گرفت.

after the scandal, the politician was effectively uncrowned.

پس از رسوایی، سیاستمدار به طور موثر خلع شد.

she felt uncrowned in her own home after the family dispute.

پس از اختلاف خانوادگی، او در خانه خود احساس خلع شد.

the uncrowning of the queen marked a significant change in the kingdom.

خلع ملکه نشان دهنده تغییر مهمی در پادشاهی بود.

they decided to uncrown the outdated traditions that held them back.

آنها تصمیم گرفتند سنت های قدیمی که آنها را عقب نگه می داشتند، خلع کنند.

the uncrowned champion was still celebrated by the fans.

قهرمان خلع شده هنوز هم توسط طرفداران مورد تحسین قرار می گرفت.

to uncrown the old ways, they embraced innovation.

برای خلع روش های قدیمی، آنها نوآوری را پذیرفتند.

his uncrowned status did not diminish his influence in the community.

وضعیت خلع او بر نفوذ او در جامعه تأثیر نگذاشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید