uncuffed hands
دستهای آزاد
getting uncuffed
در حال آزاد شدن
uncuffed and free
آزاد و بدون کفپا
uncuffed wrists
کفپای آزاد
police uncuffed him
پلیس او را آزاد کرد
uncuffed now
هماکنون آزاد
uncuffed jacket
کت بدون کفپا
she uncuffed them
او آنها را آزاد کرد
uncuffed shirt
شلوارش از کفپا آزاد است
she wore uncuffed jeans with a simple t-shirt.
او جینهای بدون دستبند و یک پولو ساده پوشید.
the detective noticed the suspect's uncuffed sleeves.
مرد مأمور پلیس دستبندهای بدون دستبند مشکوک را متوجه شد.
he preferred his shirts uncuffed for a more relaxed look.
او از دستبندهای بدون دستبند در بلوزهایش بیشتر دوست داشت تا به نظر آرامتر برسد.
the model showcased an uncuffed blazer over a dress.
مدل یک جاکت بدون دستبند را روی یک لباس زنانه نمایش داد.
the tailor suggested leaving the cuffs uncuffed for a modern style.
خیاط پیشنهاد داد دستبندها را بدون دستبند بگذارید تا به سبک مدرنتر برسد.
the band's style often featured musicians with uncuffed shirts.
سبک گروه معمولاً با موسیقیدانهایی با بلوزهای بدون دستبند همراه بود.
he rolled his eyes at the uncuffed shirt trend.
او به روند بلوزهای بدون دستبند چشمهایش را به سمت بالا کشید.
the designer's collection included many uncuffed garments.
مجموعه طراح شامل زیادی لباس بدون دستبند بود.
the photographer captured the model's uncuffed wrists.
فotograf دستهای بدون دستبند مدل را ثبت کرد.
the vintage jacket had uncuffed pockets and hems.
جکت گذشتهزمانی دوچاههای بدون دستبند و لبههای بدون دستبند داشت.
she liked the casual feel of uncuffed trousers.
او از احساس غیررسمی جینهای بدون دستبند دوست داشت.
uncuffed hands
دستهای آزاد
getting uncuffed
در حال آزاد شدن
uncuffed and free
آزاد و بدون کفپا
uncuffed wrists
کفپای آزاد
police uncuffed him
پلیس او را آزاد کرد
uncuffed now
هماکنون آزاد
uncuffed jacket
کت بدون کفپا
she uncuffed them
او آنها را آزاد کرد
uncuffed shirt
شلوارش از کفپا آزاد است
she wore uncuffed jeans with a simple t-shirt.
او جینهای بدون دستبند و یک پولو ساده پوشید.
the detective noticed the suspect's uncuffed sleeves.
مرد مأمور پلیس دستبندهای بدون دستبند مشکوک را متوجه شد.
he preferred his shirts uncuffed for a more relaxed look.
او از دستبندهای بدون دستبند در بلوزهایش بیشتر دوست داشت تا به نظر آرامتر برسد.
the model showcased an uncuffed blazer over a dress.
مدل یک جاکت بدون دستبند را روی یک لباس زنانه نمایش داد.
the tailor suggested leaving the cuffs uncuffed for a modern style.
خیاط پیشنهاد داد دستبندها را بدون دستبند بگذارید تا به سبک مدرنتر برسد.
the band's style often featured musicians with uncuffed shirts.
سبک گروه معمولاً با موسیقیدانهایی با بلوزهای بدون دستبند همراه بود.
he rolled his eyes at the uncuffed shirt trend.
او به روند بلوزهای بدون دستبند چشمهایش را به سمت بالا کشید.
the designer's collection included many uncuffed garments.
مجموعه طراح شامل زیادی لباس بدون دستبند بود.
the photographer captured the model's uncuffed wrists.
فotograf دستهای بدون دستبند مدل را ثبت کرد.
the vintage jacket had uncuffed pockets and hems.
جکت گذشتهزمانی دوچاههای بدون دستبند و لبههای بدون دستبند داشت.
she liked the casual feel of uncuffed trousers.
او از احساس غیررسمی جینهای بدون دستبند دوست داشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید