unenthralled audience
تماشاگرانی که مجذوب نشدهاند
unenthralled by hype
بیتفاوت نسبت به هیاهو
remain unenthralled
هنوز هم مجذوب نشدهاند
feeling unenthralled
احساس بیعلاقگی
unenthralled response
پاسخ بیعلاقهانه
unenthralled spectator
تماشاگر بیعلاقهمند
unenthralled critic
منتقد بیعلاقهمند
unenthralled viewer
تماشاگر بیعلاقهمند
unenthralled participant
شرکتکننده بیعلاقهمند
she felt unenthralled by the movie's predictable plot.
او احساس نکرد که با داستان قابل پیشبینی فیلم مجذوب شده است.
despite the hype, he remained unenthralled by the concert.
با وجود هیاهو، او احساس نکرد که با اجرای کنسرت مجذوب شده است.
the audience was unenthralled by the speaker's monotonous tone.
گوششنوندگان تحت تأثیر لحن یکنواخت سخنران قرار نگرفتند.
her unenthralled expression showed she wasn't impressed.
حالت بیتفاوت او نشان داد که تحت تأثیر قرار نگرفته است.
he found himself unenthralled during the lengthy presentation.
او در طول ارائه طولانی احساس کرد که مجذوب نشده است.
many readers felt unenthralled by the author's writing style.
بسیاری از خوانندگان احساس کردند که با سبک نویسندگی نویسنده مجذوب نشده اند.
the unenthralled response from the crowd was evident.
واکنش بیتفاوت جمعیت آشکار بود.
she was unenthralled by the endless discussions at the meeting.
او با بحثهای بیپایان در جلسه احساس مجذوبیت نکرد.
his unenthralled attitude made it clear he wanted to leave.
حالت بیتفاوت او نشان داد که میخواهد برود.
the book left me feeling unenthralled and wanting more.
کتاب باعث شد احساس کنم که مجذوب نشده ام و بیشتر میخواهم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید