unfaceted

[ایالات متحده]/[ʌnˈfæstɪd]/
[بریتانیا]/[ʌnˈfæstɪd]/

ترجمه

adj. بدون گوشه‌ها؛ صاف؛ کم‌گوشه یا پرواز نداشته؛ کم‌پیچیدگی یا ناچیزی در جزئیات؛ ساده‌گو؛ بدون در نظر گرفتن چند جنبه یا دیدگاه.

عبارات و ترکیب‌ها

unfaceted gem

گوهر بدون چهره‌سازی

an unfaceted view

یک نگاه بدون چهره‌سازی

seemingly unfaceted

به نظر می‌رسد بدون چهره‌سازی

unfaceted analysis

تحلیل بدون چهره‌سازی

remain unfaceted

بدون چهره‌سازی باقی بماند

unfaceted approach

رویکرد بدون چهره‌سازی

presenting unfaceted

ارائه‌ی بدون چهره‌سازی

unfaceted character

شخصیت بدون چهره‌سازی

become unfaceted

بدون چهره‌سازی شود

inherently unfaceted

به طور ذاتی بدون چهره‌سازی

جملات نمونه

the politician's public image was surprisingly unfaceted, lacking any obvious flaws.

تصویر عمومی سیاستمدار به طور شگفت‌آوری بدون چند侧面 بود، هیچ کمیتی ناقصی آشکار نبود.

her personality felt unfaceted; she rarely revealed anything personal about herself.

شخصیت او بدون چند侧面 به نظر می‌رسید؛ او به ندرت چیزی شخصی درباره خودش آشکار می‌کرد.

the analysis of the data remained unfaceted, failing to consider various contributing factors.

تحلیل داده‌ها بدون چند侧面 باقی ماند، عوامل مختلف مؤثر را در نظر نگرفت.

the character in the novel was disappointingly unfaceted, a mere plot device.

شخصیت در رمان به طور ناامید کننده‌ای بدون چند侧面 بود، فقط یک وسیله داستانی بود.

the argument was unfaceted and simplistic, ignoring the complexities of the situation.

حُجَّت بدون چند侧面 و ساده بود، پیچیدگی‌های موقعیت را نادیده گرفت.

the report presented an unfaceted view of the company's financial performance.

گزارش یک نگاه بدون چند侧面 از عملکرد مالی شرکت ارائه داد.

the discussion lacked nuance and remained largely unfaceted throughout the meeting.

بحث از نرمی کم‌بود و در طول جلسه به طور گسترده‌ای بدون چند侧面 باقی ماند.

the artist sought to create works that were not unfaceted, but layered and complex.

هنرمند سعی کرد آثاری ایجاد کند که بدون چند侧面 نبودند، بلکه لایه‌ای و پیچیده بودند.

his understanding of the issue was unfaceted, only seeing one side of the argument.

فهم او از این مسئله بدون چند侧面 بود، فقط یک طرف موضع گیری را دید.

the film's narrative was unfaceted, failing to explore the characters' motivations fully.

داستان فیلم بدون چند侧面 بود، دلایل شخصیت‌ها را به طور کامل بررسی نکرد.

the research project aimed to provide a more unfaceted perspective on climate change.

پروژه تحقیقاتی به دنبال ارائه یک نگاه بیشتر بدون چند侧面 درباره تغییرات اقلیمی بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید