unfledged

[ایالات متحده]/ʌnˈflɛdʒd/
[بریتانیا]/ʌnˈflɛdʒd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. به طور کامل توسعه نیافته یا بالغ نشده; نابالغ; هنوز پرواز نکرده

عبارات و ترکیب‌ها

unfledged bird

پرنده جوان

unfledged ideas

ایده‌های جوان

unfledged talent

استعداد جوان

unfledged youth

جوان‌گرایی

unfledged wings

بال‌های جوان

unfledged thoughts

افکار جوان

unfledged dreams

رویاهای جوان

unfledged plans

برنامه‌های جوان

unfledged skills

مهارت‌های جوان

unfledged opinions

نظرات جوان

جملات نمونه

the unfledged bird struggled to take its first flight.

پرنده جوان برای اولین بار تلاش کرد تا پرواز کند.

he felt like an unfledged writer, still learning the craft.

او احساس می‌کرد نویسنده جوانی است و هنوز در حال یادگیری این مهارت است.

the unfledged ideas needed more development before presentation.

ایده‌های نوپا قبل از ارائه به توسعه بیشتری نیاز داشتند.

as an unfledged student, she was eager to learn from her peers.

به عنوان یک دانش‌آموز جوان، او مشتاق بود از همسالان خود یاد بگیرد.

the unfledged project required additional funding to proceed.

پروژه نوپا برای ادامه نیاز به بودجه بیشتری داشت.

he was an unfledged leader, still finding his way.

او یک رهبر جوان بود و هنوز در حال پیدا کردن مسیر خود بود.

the unfledged athlete showed great potential but needed training.

ورزشکار جوان پتانسیل زیادی نشان داد اما به آموزش نیاز داشت.

her unfledged confidence grew with each successful presentation.

اعتماد به نفس جوان او با هر ارائه موفقیت‌آمیز بیشتر می‌شد.

the unfledged ideas were still in the brainstorming phase.

ایده‌های نوپا هنوز در مرحله طوفان فکری بودند.

as an unfledged entrepreneur, he faced many challenges.

به عنوان یک کارآفرین جوان، او با چالش‌های زیادی روبرو شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید