ungird the belt
باز کردن کمربند
ungird the truth
باز کردن حقیقت
ungird the tension
باز کردن تنش
ungird the fears
باز کردن ترسها
ungird the responsibilities
باز کردن مسئولیتها
ungird the armor
باز کردن زره
ungird the mind
باز کردن ذهن
ungird the expectations
باز کردن انتظارات
ungird the burdens
باز کردن بارها
ungird the restraints
باز کردن محدودیتها
he decided to ungird his sword before entering the temple.
او تصمیم گرفت قبل از ورود به معبد شمشیر خود را باز کند.
she felt it was time to ungird her emotions and express her true feelings.
او احساس کرد که زمان آن رسیده است تا احساسات خود را باز کند و احساسات واقعی خود را بیان کند.
the knight had to ungird his armor to rest after a long battle.
سوار باید زره خود را باز کند تا بعد از یک نبرد طولانی استراحت کند.
he chose to ungird his expectations and embrace whatever came next.
او تصمیم گرفت انتظارات خود را باز کند و هر آنچه که بعد می آمد را در آغوش بگیرد.
before the ceremony, the warriors were instructed to ungird their weapons.
قبل از مراسم، جنگجویان دستور داده شدند سلاح های خود را باز کنند.
to find peace, she had to ungird the burdens she had been carrying.
برای یافتن آرامش، او باید بارها و مشکلاتی که به دوش می کشید را باز کند.
they decided to ungird their plans and start fresh.
آنها تصمیم گرفتند برنامه های خود را باز کنند و دوباره شروع کنند.
the artist wanted to ungird her creativity and explore new styles.
هنرمند می خواست خلاقیت خود را باز کند و سبک های جدید را کشف کند.
after years of pressure, he finally chose to ungird himself from societal expectations.
پس از سال ها فشار، او سرانجام تصمیم گرفت خود را از انتظارات جامعه باز کند.
as the sun set, they decided to ungird their worries and enjoy the moment.
همانطور که خورشید غروب می کرد، آنها تصمیم گرفتند نگرانی های خود را باز کنند و از لحظه لذت ببرند.
ungird the belt
باز کردن کمربند
ungird the truth
باز کردن حقیقت
ungird the tension
باز کردن تنش
ungird the fears
باز کردن ترسها
ungird the responsibilities
باز کردن مسئولیتها
ungird the armor
باز کردن زره
ungird the mind
باز کردن ذهن
ungird the expectations
باز کردن انتظارات
ungird the burdens
باز کردن بارها
ungird the restraints
باز کردن محدودیتها
he decided to ungird his sword before entering the temple.
او تصمیم گرفت قبل از ورود به معبد شمشیر خود را باز کند.
she felt it was time to ungird her emotions and express her true feelings.
او احساس کرد که زمان آن رسیده است تا احساسات خود را باز کند و احساسات واقعی خود را بیان کند.
the knight had to ungird his armor to rest after a long battle.
سوار باید زره خود را باز کند تا بعد از یک نبرد طولانی استراحت کند.
he chose to ungird his expectations and embrace whatever came next.
او تصمیم گرفت انتظارات خود را باز کند و هر آنچه که بعد می آمد را در آغوش بگیرد.
before the ceremony, the warriors were instructed to ungird their weapons.
قبل از مراسم، جنگجویان دستور داده شدند سلاح های خود را باز کنند.
to find peace, she had to ungird the burdens she had been carrying.
برای یافتن آرامش، او باید بارها و مشکلاتی که به دوش می کشید را باز کند.
they decided to ungird their plans and start fresh.
آنها تصمیم گرفتند برنامه های خود را باز کنند و دوباره شروع کنند.
the artist wanted to ungird her creativity and explore new styles.
هنرمند می خواست خلاقیت خود را باز کند و سبک های جدید را کشف کند.
after years of pressure, he finally chose to ungird himself from societal expectations.
پس از سال ها فشار، او سرانجام تصمیم گرفت خود را از انتظارات جامعه باز کند.
as the sun set, they decided to ungird their worries and enjoy the moment.
همانطور که خورشید غروب می کرد، آنها تصمیم گرفتند نگرانی های خود را باز کنند و از لحظه لذت ببرند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید