unhands

[ایالات متحده]/ʌnˈhænd/
[بریتانیا]/ʌnˈhænd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. دست کسی را برداشتن; رها کردن

عبارات و ترکیب‌ها

unhand me

دست‌ام را رها کن

unhand him

او را رها کن

unhand her

او را رها کن

unhand it

آن را رها کن

unhand that

آن را رها کن

unhand yourself

خودت را رها کن

unhand my things

وسایل من را رها کن

unhand the weapon

سلاح را رها کن

unhand the child

بچه را رها کن

unhand your grip

گرفتنت را رها کن

جملات نمونه

he had to unhand the fragile vase before it shattered.

او مجبور بود قبل از اینکه بشکند، گلدان شکننده را رها کند.

she asked him to unhand her during the argument.

او از او خواست تا در حین بحث، او را رها کند.

the police officer told the suspect to unhand the weapon.

سروان پلیس به مظنون گفت سلاح را رها کند.

after the match, he had to unhand the trophy for the next winner.

پس از مسابقه، او مجبور شد جام را برای برنده بعدی رها کند.

it was difficult for her to unhand the memories of their time together.

برای او سخت بود که خاطرات زمانی که با هم بودند را رها کند.

the child was told to unhand the toy before leaving the store.

به کودک گفته شد قبل از ترک مغازه، اسباب‌بازی را رها کند.

in the heat of the moment, he forgot to unhand his drink.

در اوج لحظه، او فراموش کرد نوشیدنی خود را رها کند.

she had to unhand the book to lend it to her friend.

او مجبور شد کتاب را رها کند تا به دوستش قرض دهد.

they urged him to unhand the evidence he was hiding.

آنها از او خواستند تا مدارکی که پنهان می‌کرد را رها کند.

to avoid further conflict, he decided to unhand the situation.

برای جلوگیری از درگیری بیشتر، او تصمیم گرفت وضعیت را رها کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید