unhooking

[ایالات متحده]/ʌnˈhʊkɪŋ/
[بریتانیا]/ʌnˈhʊkɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. برداشتن از یک قلاب؛ باز کردن یک قفل یا بست

عبارات و ترکیب‌ها

unhooking a line

باز کردن قلاب

unhooking a fish

بیرون آوردن ماهی از قلاب

unhooking the latch

باز کردن قفل

unhooking the belt

باز کردن کمربند

unhooking the strap

باز کردن بند

unhooking the cable

باز کردن کابل

unhooking the chain

باز کردن زنجیر

unhooking the wire

باز کردن سیم

unhooking the clip

باز کردن گیره

unhooking the rope

باز کردن طناب

جملات نمونه

unhooking the fish was easier than i expected.

باز کردن قلاب ماهی آسان‌تر از آن‌چه انتظار داشتم بود.

she is unhooking the trailer from her car.

او دارد تریلر را از ماشین خود جدا می‌کند.

unhooking the safety latch is the first step.

باز کردن قفل ایمنی اولین قدم است.

he is unhooking the headphones from his phone.

او دارد هدفون را از تلفن خود جدا می‌کند.

unhooking the straps took a bit of effort.

باز کردن بندها کمی تلاش کرد.

she was unhooking her necklace before bed.

او داشت قبل از خواب گردنبند خود را باز می‌کند.

unhooking the curtain allows more light in.

باز کردن پرده اجازه می‌دهد نور بیشتری وارد شود.

he is unhooking the bike from the rack.

او دارد دوچرخه را از نگهدارنده جدا می‌کند.

unhooking the cable was necessary for repairs.

باز کردن کابل برای تعمیرات ضروری بود.

she is unhooking the bra after a long day.

او دارد بعد از یک روز طولانی سوتین خود را باز می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید