unknot

[ایالات متحده]/ʌnˈnɒt/
[بریتانیا]/ʌnˈnɑːt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. برای باز کردن گره; برای رهایی از سردرگمی
Word Forms
جمعunknots

عبارات و ترکیب‌ها

unknot the rope

باز کردن گره طناب

unknot your thoughts

باز کردن افکار خود

unknot the problem

باز کردن مشکل

unknot the tension

باز کردن تنش

unknot the mystery

باز کردن رمز و راز

unknot the issue

باز کردن مسئله

unknot the situation

باز کردن وضعیت

unknot the confusion

باز کردن سردرگمی

unknot the strings

باز کردن رشته‌ها

unknot the fears

باز کردن ترس‌ها

جملات نمونه

she tried to unknot the tangled necklace.

او تلاش کرد تا گردنبند گره خورده را باز کند.

he managed to unknot his thoughts after a long walk.

او پس از یک پیاده‌روی طولانی موفق شد افکار خود را باز کند.

can you help me unknot this rope?

می‌توانید به من کمک کنید این طناب را باز کنم؟

it's important to unknot your feelings before discussing them.

قبل از صحبت در مورد آنها مهم است که احساسات خود را باز کنید.

she took a moment to unknot the stress from her day.

او لحظه‌ای وقت گذاشت تا استرس روز خود را باز کند.

we need to unknot this issue before moving forward.

ما باید این مشکل را قبل از پیشرفت باز کنیم.

he showed her how to unknot the fishing line.

او به او نشان داد که چگونه نخ ماهیگیری را باز کند.

after the meeting, i felt the need to unknot my thoughts.

بعد از جلسه، احساس کردم نیاز دارم افکارم را باز کنم.

they worked together to unknot the complicated situation.

آنها با هم برای باز کردن وضعیت پیچیده تلاش کردند.

it's easier to unknot a problem when you have support.

وقتی از حمایت برخوردارید، باز کردن یک مشکل آسان‌تر است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید