| جمع | unknots |
unknot the rope
باز کردن گره طناب
unknot your thoughts
باز کردن افکار خود
unknot the problem
باز کردن مشکل
unknot the tension
باز کردن تنش
unknot the mystery
باز کردن رمز و راز
unknot the issue
باز کردن مسئله
unknot the situation
باز کردن وضعیت
unknot the confusion
باز کردن سردرگمی
unknot the strings
باز کردن رشتهها
unknot the fears
باز کردن ترسها
she tried to unknot the tangled necklace.
او تلاش کرد تا گردنبند گره خورده را باز کند.
he managed to unknot his thoughts after a long walk.
او پس از یک پیادهروی طولانی موفق شد افکار خود را باز کند.
can you help me unknot this rope?
میتوانید به من کمک کنید این طناب را باز کنم؟
it's important to unknot your feelings before discussing them.
قبل از صحبت در مورد آنها مهم است که احساسات خود را باز کنید.
she took a moment to unknot the stress from her day.
او لحظهای وقت گذاشت تا استرس روز خود را باز کند.
we need to unknot this issue before moving forward.
ما باید این مشکل را قبل از پیشرفت باز کنیم.
he showed her how to unknot the fishing line.
او به او نشان داد که چگونه نخ ماهیگیری را باز کند.
after the meeting, i felt the need to unknot my thoughts.
بعد از جلسه، احساس کردم نیاز دارم افکارم را باز کنم.
they worked together to unknot the complicated situation.
آنها با هم برای باز کردن وضعیت پیچیده تلاش کردند.
it's easier to unknot a problem when you have support.
وقتی از حمایت برخوردارید، باز کردن یک مشکل آسانتر است.
unknot the rope
باز کردن گره طناب
unknot your thoughts
باز کردن افکار خود
unknot the problem
باز کردن مشکل
unknot the tension
باز کردن تنش
unknot the mystery
باز کردن رمز و راز
unknot the issue
باز کردن مسئله
unknot the situation
باز کردن وضعیت
unknot the confusion
باز کردن سردرگمی
unknot the strings
باز کردن رشتهها
unknot the fears
باز کردن ترسها
she tried to unknot the tangled necklace.
او تلاش کرد تا گردنبند گره خورده را باز کند.
he managed to unknot his thoughts after a long walk.
او پس از یک پیادهروی طولانی موفق شد افکار خود را باز کند.
can you help me unknot this rope?
میتوانید به من کمک کنید این طناب را باز کنم؟
it's important to unknot your feelings before discussing them.
قبل از صحبت در مورد آنها مهم است که احساسات خود را باز کنید.
she took a moment to unknot the stress from her day.
او لحظهای وقت گذاشت تا استرس روز خود را باز کند.
we need to unknot this issue before moving forward.
ما باید این مشکل را قبل از پیشرفت باز کنیم.
he showed her how to unknot the fishing line.
او به او نشان داد که چگونه نخ ماهیگیری را باز کند.
after the meeting, i felt the need to unknot my thoughts.
بعد از جلسه، احساس کردم نیاز دارم افکارم را باز کنم.
they worked together to unknot the complicated situation.
آنها با هم برای باز کردن وضعیت پیچیده تلاش کردند.
it's easier to unknot a problem when you have support.
وقتی از حمایت برخوردارید، باز کردن یک مشکل آسانتر است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید