unmolded

[ایالات متحده]/ʌnˈməʊldɪd/
[بریتانیا]/ʌnˈmoʊldɪd/

ترجمه

adj. شکل نگرفته یا فرم نگرفته

عبارات و ترکیب‌ها

unmolded cake

کیک بدون قالب

unmolded jelly

ژله بدون قالب

unmolded soap

صابون بدون قالب

unmolded chocolate

شکلات بدون قالب

unmolded pastry

شیرینی بدون قالب

unmolded dessert

دسر بدون قالب

unmolded cheese

پنیر بدون قالب

unmolded pudding

پودینگ بدون قالب

unmolded ice

یخ بدون قالب

unmolded bread

نان بدون قالب

جملات نمونه

the cake was unmolded carefully to keep its shape.

کیک به آرامی و با دقت از قالب خارج شد تا شکل خود را حفظ کند.

after being unmolded, the jello wobbled on the plate.

پس از خارج شدن از قالب، ژله روی بشقاب می‌لرزید.

she watched as the sculpture was unmolded from the clay.

او تماشا کرد که مجسمه با دقت از خاک رس خارج شد.

the chocolate was unmolded and ready for decoration.

شکلات از قالب خارج شده و آماده تزئین بود.

once unmolded, the cheese took on a beautiful shape.

پس از خارج شدن از قالب، پنیر شکل زیبایی به خود گرفت.

they carefully unmolded the dessert to reveal its layers.

آنها دسر را با دقت از قالب خارج کردند تا لایه‌های آن نمایان شود.

the artist was excited to see her piece unmolded.

هنرمند از دیدن اثر هنری خود که از قالب خارج شده بود، هیجان‌زده بود.

after being unmolded, the soap had a smooth finish.

پس از خارج شدن از قالب، صابون سطح صافی داشت.

the pot was unmolded from the ceramic mold with care.

گلدان با دقت از قالب سرامیکی خارج شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید