unmullioned windows
پنجرههای بدون چرخ
being unmullioned
بودن بدون چرخ
unmullioned space
فضای بدون چرخ
unmullioned arch
کمان بدون چرخ
finds unmullioned
پیدا کردن بدون چرخ
unmullioned design
طراحی بدون چرخ
remarkably unmullioned
به طور قابل توجهی بدون چرخ
unmullioned wall
دیوار بدون چرخ
seem unmullioned
به نظر میرسد بدون چرخ باشد
completely unmullioned
کاملاً بدون چرخ
the unmullioned windows let in a flood of natural light.
پنجرههای بدون چوب دریچهای نور طبیعی زیادی وارد میکردند.
we admired the unmullioned facade of the historic building.
ما نمای بیچوب دریچهای بنا تاریخی را دیدهایم.
the architect opted for an unmullioned design to maximize space.
معمار برای بیشترین استفاده از فضا، به یک طراحی بدون چوب دریچهای انتخاب کرد.
the unmullioned walls created a sense of openness in the room.
دیوارهای بدون چوب دریچهای حس باز بودن در اتاق ایجاد کردند.
the gallery featured an exhibition of unmullioned glass panels.
گالری نمایشی از پنلهای شیشهای بدون چوب دریچهای را ارائه داد.
the unmullioned design was a departure from traditional styles.
طراحی بدون چوب دریچهای از سبکهای سنتی منحرف شده بود.
the unmullioned structure offered a unique aesthetic appeal.
ساختار بدون چوب دریچهای جذابیت زیبایی منحصر به فردی ارائه میداد.
the artist used unmullioned canvases for their abstract paintings.
هنرمند برای نقاشیهای گیاهیاش از کanvasهای بدون چوب دریچهای استفاده کرد.
the unmullioned screen provided privacy without obstructing views.
پردههای بدون چوب دریچهای حریم خصوصی را بدون مانع دیدن ایجاد میکردند.
the unmullioned display case showcased the delicate porcelain.
کیفهای نمایش بدون چوب دریچهای ظروف سفالی نازک را نمایش دادند.
the unmullioned skylight illuminated the interior space beautifully.
چراغهای آسمانی بدون چوب دریچهای فضای داخلی را زیبایی نورانی کردند.
unmullioned windows
پنجرههای بدون چرخ
being unmullioned
بودن بدون چرخ
unmullioned space
فضای بدون چرخ
unmullioned arch
کمان بدون چرخ
finds unmullioned
پیدا کردن بدون چرخ
unmullioned design
طراحی بدون چرخ
remarkably unmullioned
به طور قابل توجهی بدون چرخ
unmullioned wall
دیوار بدون چرخ
seem unmullioned
به نظر میرسد بدون چرخ باشد
completely unmullioned
کاملاً بدون چرخ
the unmullioned windows let in a flood of natural light.
پنجرههای بدون چوب دریچهای نور طبیعی زیادی وارد میکردند.
we admired the unmullioned facade of the historic building.
ما نمای بیچوب دریچهای بنا تاریخی را دیدهایم.
the architect opted for an unmullioned design to maximize space.
معمار برای بیشترین استفاده از فضا، به یک طراحی بدون چوب دریچهای انتخاب کرد.
the unmullioned walls created a sense of openness in the room.
دیوارهای بدون چوب دریچهای حس باز بودن در اتاق ایجاد کردند.
the gallery featured an exhibition of unmullioned glass panels.
گالری نمایشی از پنلهای شیشهای بدون چوب دریچهای را ارائه داد.
the unmullioned design was a departure from traditional styles.
طراحی بدون چوب دریچهای از سبکهای سنتی منحرف شده بود.
the unmullioned structure offered a unique aesthetic appeal.
ساختار بدون چوب دریچهای جذابیت زیبایی منحصر به فردی ارائه میداد.
the artist used unmullioned canvases for their abstract paintings.
هنرمند برای نقاشیهای گیاهیاش از کanvasهای بدون چوب دریچهای استفاده کرد.
the unmullioned screen provided privacy without obstructing views.
پردههای بدون چوب دریچهای حریم خصوصی را بدون مانع دیدن ایجاد میکردند.
the unmullioned display case showcased the delicate porcelain.
کیفهای نمایش بدون چوب دریچهای ظروف سفالی نازک را نمایش دادند.
the unmullioned skylight illuminated the interior space beautifully.
چراغهای آسمانی بدون چوب دریچهای فضای داخلی را زیبایی نورانی کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید