unplugs

[ایالات متحده]/ʌnˈplʌɡz/
[بریتانیا]/ʌnˈplʌɡz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. یک دوشاخه را از پریز خارج می کند؛ یک درپوش یا مانع را برمی‌دارد

عبارات و ترکیب‌ها

unplugs device

جدا کردن دستگاه از برق

unplugs charger

جدا کردن شارژر از برق

unplugs cable

جدا کردن کابل از برق

unplugs headphones

جدا کردن هدفون از برق

unplugs computer

جدا کردن کامپیوتر از برق

unplugs monitor

جدا کردن مانیتور از برق

unplugs speaker

جدا کردن بلندگو از برق

unplugs lamp

جدا کردن لامپ از برق

unplugs tv

جدا کردن تلویزیون از برق

unplugs router

جدا کردن روتر از برق

جملات نمونه

she unplugs her phone from the charger every morning.

او هر روز تلفن همراه خود را از شارژر جدا می‌کند.

he always unplugs the tv before going to bed.

او همیشه تلویزیون را قبل از خواب جدا می‌کند.

make sure he unplugs the laptop after use.

مطمئن شوید که او لپ‌تاپ را بعد از استفاده جدا کند.

she unplugs the toaster when she finishes making breakfast.

او وقتی صبحانه درست کردن تمام شد، توستر را جدا می‌کند.

it's important to unplugs appliances during a storm.

در طول طوفان، جدا کردن وسایل برقی مهم است.

he unplugs the refrigerator to clean it thoroughly.

او برای تمیز کردن کامل، یخچال را جدا می‌کند.

before moving, she unplugs all the electronics.

قبل از جابجایی، او تمام وسایل الکترونیکی را جدا می‌کند.

he unplugs the game console after a long session.

او بعد از یک جلسه طولانی، کنسول بازی را جدا می‌کند.

she unplugs the lamp when she leaves the room.

وقتی از اتاق خارج می‌شود، او لامپ را جدا می‌کند.

they always unplugs the charger when it's fully charged.

وقتی کاملاً شارژ شد، آنها همیشه شارژر را جدا می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید