unreasons

[ایالات متحده]/ʌnˈriːzənz/
[بریتانیا]/ʌnˈrizənz/

ترجمه

n. کمبود دلیل یا عقلانیت

عبارات و ترکیب‌ها

unreasons exist

دلایل غیرمنطقی وجود دارند

unreasons abound

دلایل غیرمنطقی فراوان هستند

unreasons arise

دلایل غیرمنطقی پدید می‌آیند

unreasons prevail

دلایل غیرمنطقی غالب می‌شوند

unreasons matter

دلایل غیرمنطقی مهم هستند

unreasons persist

دلایل غیرمنطقی ادامه می‌یابند

unreasons challenge

دلایل غیرمنطقی به چالش می‌کشند

unreasons dominate

دلایل غیرمنطقی تسلط دارند

unreasons influence

دلایل غیرمنطقی تأثیر می‌گذارند

unreasons explain

دلایل غیرمنطقی توضیح می‌دهند

جملات نمونه

there are many unreasons for her sudden departure.

دلایل زیادی برای جدایی ناگهانی او وجود دارد.

his actions were filled with unreasons that puzzled everyone.

رفتار او پر از دلایلی بود که باعث سردرگمی همه شد.

we often encounter unreasons in complex situations.

ما اغلب در شرایط پیچیده با دلایل مواجه می‌شویم.

unreasons can lead to misunderstandings among friends.

دلایل می‌توانند منجر به سوء تفاهم بین دوستان شوند.

she explained the unreasons behind her decision.

او دلایل پشت تصمیمش را توضیح داد.

there are often unreasons in the world of politics.

اغراقاً دلایل در دنیای سیاست وجود دارد.

his reaction was based on unreasons that made no sense.

واکنش او بر اساس دلایلی بود که هیچ معنایی نداشت.

sometimes, life is filled with unreasons that we can't explain.

گاهی اوقات، زندگی پر از دلایلی است که نمی‌توانیم آن‌ها را توضیح دهیم.

unreasons can sometimes lead to unexpected outcomes.

دلایل گاهی اوقات می‌توانند منجر به نتایج غیرمنتظره شوند.

he often talks about the unreasons for his failures.

او اغلب در مورد دلایل شکست‌هایش صحبت می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید