unsated

[ایالات متحده]/[ˈʌnˌseɪtɪd]/
[بریتانیا]/[ˈʌnˌseɪtɪd]/

ترجمه

adj. نا满意؛ نه آشفته. ؛ بدون اینکه گرسنگی یا میل فرد را ارضاء کرده باشد.
adv. نا满意.

جملات نمونه

the athlete's unsated desire for gold drove him to train harder.

حیاتیت ناکافی او برای موفقیت در المپیک باعث شد تا سخت تر تمرین کند.

despite the delicious meal, he felt an unsated hunger.

رغم غذای لذیذ، او احساس گرسنگی ناکافی داشت.

her unsated curiosity led her to explore the abandoned house.

حیاتیت ناکافی او به دلیل استدلال باعث شد تا خانه ترکیده را کاوش کند.

the child’s unsated need for attention made him act out.

نیاز ناکافی کودک به توجه باعث شد تا رفتارش نامناسب باشد.

an unsated thirst plagued the hikers as they climbed the mountain.

گرسنگی ناکافی آب در هنگام صعود به کوه آنها را درگیر کرد.

the company's unsated ambition led them to expand globally.

طمع ناکافی شرکت باعث شد تا به سراسر جهان گسترش یابد.

he had an unsated longing for his homeland after years abroad.

پس از سال هایی در خارج از کشور، او احساس طمع ناکافی به وطن خود داشت.

the artist expressed his unsated creativity through vibrant paintings.

هنرمند حیاتیت ناکافی خلاقت خود را از طریق نقاشی های زیبایی بیان کرد.

the fans showed their unsated enthusiasm for the band at the concert.

معشوقان در کنسرت حیاتیت ناکافی اشتیاق خود را به گروه نشان دادند.

the dog’s unsated urge to chase squirrels was a constant challenge.

حیاتیت ناکافی سگ به دنبال گردوها یک چالش مداوم بود.

the scientist pursued his unsated quest for a cure with unwavering dedication.

دانشمند با وفاداری بدون تغییر به دنبال درمان خود با حیاتیت ناکافی بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید