unstudied

[ایالات متحده]/ʌnˈstʌd.id/
[بریتانیا]/ʌnˈstʌd.id/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. غیر آموخته یا به دست آمده از طریق مطالعه؛ غیر ماهر یا آگاه؛ طبیعی و نه ساختگی؛ خودجوش یا بداهه؛ غیررسمی یا غیررسمی

عبارات و ترکیب‌ها

unstudied behavior

رفتار بی‌مطالعه

unstudied areas

مناطقی که مورد مطالعه قرار نگرفته‌اند

unstudied phenomena

پدیده‌هایی که مورد مطالعه قرار نگرفته‌اند

unstudied topics

موضوعات بی‌مطالعه

unstudied concepts

مفاهیم بی‌مطالعه

unstudied effects

اثراتی که مورد مطالعه قرار نگرفته‌اند

unstudied variables

متغیرهای بی‌مطالعه

unstudied regions

مناطقی که مورد مطالعه قرار نگرفته‌اند

unstudied issues

مسائل بی‌مطالعه

unstudied relationships

روابطی که مورد مطالعه قرار نگرفته‌اند

جملات نمونه

his talent for music seemed almost unstudied.

استعداد او در موسیقی تقریباً بدون تلاش به نظر می‌رسید.

she approached the topic with an unstudied charm.

او با جذابیت غیررسمی به موضوع نزدیک شد.

his unstudied manner made everyone feel at ease.

رفتار غیررسمی او باعث شد همه احساس آرامش کنند.

the artist's style was refreshingly unstudied.

سبک هنرمند به طرز دلپذیری غیررسمی بود.

her unstudied grace captivated the audience.

ظرافت غیررسمی او مخاطبان را مجذوب خود کرد.

they admired his unstudied approach to problem-solving.

آنها از رویکرد غیررسمی او در حل مشکلات قدردانی کردند.

his unstudied responses revealed his genuine personality.

پاسخ‌های غیررسمی او شخصیت واقعی او را نشان داد.

the speech was filled with unstudied sincerity.

سخنرانی سرشار از صداقت غیررسمی بود.

her laughter had an unstudied quality that was infectious.

خنده او دارای کیفیتی غیررسمی بود که مسری بود.

he delivered his lines with an unstudied ease.

او خطوط خود را با سهولت غیررسمی ارائه کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید