upbraid

[ایالات متحده]/ʌpˈbreɪd/
[بریتانیا]/ʌpˈbreɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. سرزنش کردن؛ توبیخ کردن.

جملات نمونه

The teacher upbraided the student for not completing the homework.

معلم دانش‌آموز را به دلیل انجام ندادن تکالیف سرزنش کرد.

She upbraided her colleague for being late to the meeting.

او همکار خود را به دلیل دیر رسیدن به جلسه سرزنش کرد.

He upbraided his son for not being respectful to his elders.

او پسرش را به دلیل بی‌احترامی به بزرگترها سرزنش کرد.

The manager upbraided the employee for making a mistake on the project.

مدیر کارمند را به دلیل ایجاد اشتباه در پروژه سرزنش کرد.

She upbraided herself for not studying hard enough for the exam.

او خودش را به دلیل تلاش نکردن کافی برای امتحان سرزنش کرد.

The coach upbraided the team for their lack of effort during the game.

مربی تیم را به دلیل نداشتن تلاش کافی در طول بازی سرزنش کرد.

He upbraided his friend for breaking their promise.

او دوست خود را به دلیل شکستن قولشان سرزنش کرد.

The boss upbraided the employees for not meeting their sales targets.

رییس کارمندان را به دلیل نرسیدن به اهداف فروششان سرزنش کرد.

She upbraided her sibling for borrowing her clothes without asking.

او خواهر یا برادر خود را به دلیل پوشیدن لباس‌هایش بدون اجازه سرزنش کرد.

The customer upbraided the waiter for bringing the wrong order.

مشتری گارسون را به دلیل آوردن سفارش اشتباه سرزنش کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید