upheaved

[ایالات متحده]/ʌpˈhiːvd/
[بریتانیا]/ʌpˈhivd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. بالا بردن یا بلند کردن؛ به جلو هل دادن یا باعث بالا رفتن شدن؛ برآمدن یا متورم شدن

عبارات و ترکیب‌ها

upheaved earth

زمین به حرکت درآمده

upheaved emotions

احساسات به حرکت درآمده

upheaved thoughts

افکار به حرکت درآمده

upheaved ground

زمین به حرکت درآمده

upheaved feelings

احساسات به حرکت درآمده

upheaved landscape

مناظر به حرکت درآمده

upheaved spirits

روحیه به حرکت درآمده

upheaved life

زندگی به حرکت درآمده

upheaved society

جامعه به حرکت درآمده

upheaved memories

خاطرات به حرکت درآمده

جملات نمونه

his sudden departure upheaved the entire team.

رفتن ناگهانی او کل تیم را به هم ریخت.

the storm upheaved the small boat in the rough sea.

طوفان قایق کوچک را در دریاهای خروشان به هم ریخت.

the discovery of the ancient ruins upheaved our understanding of history.

کشف بقایای باستانی درک ما از تاریخ را به هم ریخت.

her promotion upheaved the office dynamics significantly.

ارتقای او به طور قابل توجهی پویایی دفتر را به هم ریخت.

the earthquake upheaved the landscape, creating new hills.

زمین‌لرزه منظره را به هم ریخت و تپه‌های جدیدی ایجاد کرد.

the political scandal upheaved the government.

رسوای سیاسی دولت را به هم ریخت.

the unexpected news upheaved their plans for the weekend.

اخبار غیرمنتظره برنامه‌های آن‌ها برای آخر هفته را به هم ریخت.

the new policy upheaved the traditional ways of doing business.

سیاست جدید روش‌های سنتی انجام کسب و کار را به هم ریخت.

the artist's new work has upheaved the art community.

اثر جدید هنرمند جامعه هنری را به هم ریخت.

his revelation upheaved her perception of reality.

افشای او درک او از واقعیت را به هم ریخت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید