upheaving

[ایالات متحده]/ʌpˈhiːvɪŋ/
[بریتانیا]/ʌpˈhivɪŋ/

ترجمه

v. بالا بردن یا بلند کردن چیزی؛ باعث بالا رفتن یا ورم کردن

عبارات و ترکیب‌ها

upheaving emotions

احساسات آشوب‌آلود

upheaving thoughts

افکار آشوب‌آلود

upheaving waves

امواج خروشان

upheaving ground

زمین لرزان

upheaving tensions

تشدید تنش‌ها

upheaving society

جامعه در حال آشفتگی

upheaving feelings

احساسات در حال بالا آمدن

upheaving changes

تغییرات ناگهانی

upheaving landscape

مناظر در حال تغییر

upheaving history

تاریخ در حال دگرگونی

جملات نمونه

the earthquake was so powerful, it left the ground upheaving.

زلزله بسیار قدرتمند بود، زمین را به شدت جابجا کرد.

his sudden departure caused upheaving emotions among his friends.

خروج ناگهانی او باعث ایجاد احساسات آشفته‌ای در بین دوستانش شد.

the political upheaving in the country led to significant changes.

ناآرامی‌های سیاسی در کشور منجر به تغییرات قابل توجهی شد.

she felt her life was upheaving after the unexpected news.

او احساس کرد که زندگی‌اش پس از اخبار غیرمنتظره به هم ریخته است.

the waves were upheaving violently during the storm.

امواج در طول طوفان به شدت جابجا می‌شدند.

upheaving the old traditions can lead to new beginnings.

به چالش کشیدن سنت‌های قدیمی می‌تواند منجر به شروع‌های جدیدی شود.

the community faced upheaving challenges after the flood.

جامعه پس از سیل با چالش‌های بزرگی روبرو شد.

upheaving the soil helped the farmers prepare for planting.

جابجا کردن خاک به کشاورزان کمک کرد تا برای کاشت آماده شوند.

the upheaving of the landscape was evident after the landslide.

جابجایی چشم انداز پس از رانش زمین آشکار بود.

his speech caused an upheaving reaction from the audience.

سخنرانی او باعث واکنش شدید از سوی مخاطبان شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید