vanities

[ایالات متحده]/ˈvænɪtiz/
[بریتانیا]/ˈvænɪtiz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کیفیت خودپسندی؛ افتخار بیش از حد به ظاهر یا دستاوردهای خود؛ چیزهای بی‌ارزش یا خفیف؛ عمل خودپسند بودن

عبارات و ترکیب‌ها

vanities of life

زر و زيب و تجمل

vanities and desires

تجملات و خواسته ها

worldly vanities

تجملات دنیوی

vanities of wealth

تجملات ثروت

vanities of fame

تجملات شهرت

vanities in art

تجملات در هنر

vanities of youth

تجملات جوانی

vanities of power

تجملات قدرت

vanities of fashion

تجملات مد

vanities in society

تجملات در اجتماع

جملات نمونه

she filled her room with various vanities.

او اتاق خود را با انواع خودستری‌ها پر کرد.

his vanities often got in the way of his friendships.

خودستری‌های او اغلب مانع از دوستی‌هایش می‌شد.

they spent hours discussing their vanities.

آنها ساعت‌ها در مورد خودستری‌های خود صحبت کردند.

vanities can lead to superficial relationships.

خودستری‌ها می‌توانند منجر به روابط سطحی شوند.

she realized that her vanities were holding her back.

او متوجه شد که خودستری‌هایش مانع از پیشرفت او می‌شوند.

he decorated his office with elegant vanities.

او دفتر کار خود را با خودستری‌های زیبا تزئین کرد.

vanities often distract us from what truly matters.

خودستری‌ها اغلب ما را از آنچه واقعاً مهم است منحرف می‌کنند.

her vanities were evident in her extravagant lifestyle.

خودستری‌های او در سبک زندگی پر زرق و برق او آشکار بود.

he learned to let go of his vanities over time.

او در طول زمان یاد گرفت که از خودستری‌های خود دست بردارد.

vanities can cloud our judgment and decisions.

خودستری‌ها می‌توانند قضاوت و تصمیمات ما را مخدوش کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید