vellicated

[ایالات متحده]/ˈvɛlɪkeɪtɪd/
[بریتانیا]/ˈvɛlɪkeɪtɪd/

ترجمه

vi. به تیک یا تشنج دچار شدن
vt. نیشگون گرفتن یا فشار دادن

عبارات و ترکیب‌ها

vellicated nerves

اعصاب تحریک‌یافته

vellicated skin

پوست تحریک‌یافته

vellicated muscles

عضلات تحریک‌یافته

vellicated sensations

احساسات تحریک‌یافته

vellicated fibers

الیاف تحریک‌یافته

vellicated reflexes

رفلکس‌های تحریک‌یافته

vellicated responses

واکنش‌های تحریک‌یافته

vellicated stimuli

تحریک‌های تحریک‌یافته

vellicated areas

مناطقی که تحریک شده‌اند

vellicated movements

حرکات تحریک‌یافته

جملات نمونه

his sudden movement vellicated the sleeping dog.

حرکت ناگهنگی او باعث برانگیختن سگ در حال خواب شد.

the tickling sensation vellicated her senses.

احساس گزنده حواس او را برانگیخت.

the unexpected noise vellicated the baby from its nap.

صدای غیرمنتظره نوزاد را از خواب بیدار کرد.

he vellicated her curiosity with his mysterious story.

داستان مرموزش کنجکاوی او را برانگیخت.

the sharp smell of spices vellicated my appetite.

بوی تند ادویه‌ها اشتهای من را برانگیخت.

the sudden change in temperature vellicated the flowers.

تغییر ناگهانی دما گل ها را برانگیخت.

her laughter vellicated the joy in the room.

خنده او شادی را در اتاق برانگیخت.

the bright colors of the painting vellicated my interest.

رنگ‌های روشن نقاشی علاقه من را برانگیخت.

the unexpected compliment vellicated his confidence.

تعریف غیرمنتظره اعتماد به نفس او را برانگیخت.

the gentle breeze vellicated the leaves on the trees.

نسیم ملایم برگ های درختان را به حرکت درآورد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید