vicio

[ایالات متحده]/ˈviːsɪəʊ/
[بریتانیا]/ˈviːsiˌoʊ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. سرگرمی یا تفریح؛ یک سرگرمی یا علاقه شخصی؛ عادت، اغلب یکی که لذت‌بخش اما به طور بالقوه بیش از حد است.

جملات نمونه

caí en el vicio de fumar cuando era joven.

من در دوران جوانی به دام عادت سیگار افتادم.

mi abuelo tenía el vicio de mascar tabaco.

پدربزرگم عادت به جویدن تنباکو داشت.

es difícil quitar ese vicio tan arraigado.

از بین بردن چنین عادتی که ریشه دوانده است، دشوار است.

el vicio del juego destruyó su familia.

عادت قمار خانواده‌اش را نابود کرد.

abandonó el vicio de la droga después de muchos años.

او پس از سال‌ها، عادت به مصرف مواد مخدر را ترک کرد.

ella no puede vencer ese vicio por nada del mundo.

او نمی‌تواند با هیچ چیز در این دنیا بر این عادت غلبه کند.

mi vicio por el chocolate me hace comerlo cada día.

عادت من به شکلات باعث می‌شود هر روز آن را بخورم.

el vicio antiguo es el más difícil de abandonar.

قدیمی‌ترین عادت، ترک کردنش سخت‌تر است.

su padre le transmitió ese vicio de la bebida.

پدرش آن عادت نوشیدن را به او منتقل کرد.

sin el vicio del tabaco, viviría más saludable.

اگر عادت سیگار نداشت، سالم‌تر زندگی می‌کرد.

el vicio comenzó cuando perdió su empleo.

این عادت زمانی شروع شد که شغلش را از دست داد.

no logra deshacerse de ese vicio del café.

هنوز نمی‌تواند از شر این عادت نوشیدن قهوه خلاص شود.

tuvo un vicio fuerte de alcohol en el pasado.

او در گذشته یک عادت قوی به الکل داشت.

los vicios de la infancia son los más resistentes.

عاداتی که در کودکی شکل می‌گیرند، مقاوم‌تر هستند.

su vicio por el teléfono móvil le causa problemas.

عادت او به تلفن همراه باعث ایجاد مشکل برایش می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید